دختر به مشهد رفت، برای وارد شدن به حرم بهش چادر دادن موقع

دختر به مشهد رفت، برای وارد شدن به حرم بهش چادر دادن موقع بازگشت به یکی از علما که اونجا بود گفت من الان از اینجا برم بیرون چادرم رو بر میدارم، منو چطور متقاعد میکنی که همیشه چادر سر کنم؟
عالم گفت: قیامت را قبول داری؟
دختر گفت: بله
عالم گفت: شفاعت رو قبول داری؟
دختر گفت: بله
عالم گفت: قبول داری که بیشترین شفاعت بدست خانوم فاطمه_زهرا ست؟
دختر گفت: قبول دارم
عالم گفت: .
شبـــاهــتــــــ هر چی بیشـتر شفــــاعــتـــــ بیشـتر...
دیدگاه ها (۵)

سقوط درخشان یک دیوانهپارا ۱۹ *مروادید*چند ساعت بعد .داداشی ....

My Boy❄

رمان اسیر خان پارت هجدهم ۱۸

(پارت ۳)عشق یا حسرت چشمامو باز کزدن و دیدم که دستامو به صندل...

Part 13

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 20| فلش بک عمارت جئو...

بیو هانا:من هانا امیه دختر معمولی دانشجو ام و رشتم هنر و ارت...

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط