{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۵

پارت ۱۵
ناروتو به دیوار کنار اتاق مکالمه تکیه داده بود.
الان حدود نیم ساعت میشد که تنهایی توی راهرو ایستاده بود تا ساسکه با خانواده اش حرف بزند.
یک ابنبات چوبی از تو جیبش دراورد و فرو کرد توی دهانش:"چقد طول میده پام زایید."
برای خودش کمی راه رفت
قدم هایش را از سر راهرو تا ته راهرو شمرد
ادای ادم های سیگاری را با ابنبات چوبی اش دراورد
جلوی در فلزی اتاق بازجویی ژست وزنه بردار قوی را گرفت و عضلات بازویش را بررسی کرد
ولی ساسکه بیرون نیامد.
ناروتو خیلی فضولی اش گرفته بود و هر چقدر با خودش سر و کله میزد فایده نداشت. پس در اخر تسلیم شد.
گوشش را چسباند به در تا بشنود ساسکه و پدر و مادرش چی میگویند.
●
Sa:"بابا دست خودم نبود یهویی عصبانی شدم. میدونم کارم اشتباه بوده."
ساسکه روی صندلی اش نشسته بود، یک طرف میز. و به سرزنش های والدینش گوش میداد.
F:"من صدبار بهت گفتم انقد زود عصبانی نشو."
Mi:"از دانشگاهت زنگ زده بودن میگفتن اگه یه مدت دیگه نیای اخراجی. چند وقت دیگه باید تو زندان باشی."
ساسکه خیره شد به گوشه ی اتاق:"نمیدونم چند روز گذشته. احتمالا بیشتر از پنج ماه."
فوگاکو اه کشید، تا حدودی ناامید. ارنج هایش را روی میز گذاشت و انگشت هایش را در هم گره کرد:"ساسکه، ما کلا سه هفته رفتیم مسافرت. من کل خونه زندگی رو سپردم به تو."
ساسکه دقیقا میدانست که این [قضیه ی زندان رفتن] کاملا نظم زندگی ان ها را به هم زده.
میکوتو با نگاه نگرانی پلک زد:"حتی چند وقت بود به طوطیمون هم غذا نرسیده بود. رفتم دیدم مرده."
و با غم به زانوهایش خیره شد. فوگاکو کمی پشت او را مالید:"عزیزم طوطی رو بیخیال الان پسرمون افتاده زندان."
میکوتو از تو کیفش دستمال دراورد تا فین کند:"اخه طوطیه کاکلش قشنگ بود من دوسش داشتم."
ساسکه نگاه خشکی به پدر و مادرش انداخت که توی کل این وضعیت نگران طوطی بودند. پوزخند کجی زد:"بهتر شد مامان اون طوطیه فوش میداد."
F:"حالا الان یه دقه اون پرنده ی کوفتیو ول کنین، اومدم بگم اقای ساسکه ی عزیز"
مکث کرد، بعد کمی خم شد جلو:"جنابالی سی میلیون رو دست من بدبخت دیه گذاشتی."
ساسکه کمی خودش را جمع و جور کرد، صاف روی صندلی اش نشیت و وانمود کرد که ناگهانی خیلی به خراش های روی میز علاقه مند شده:"عاو، پسره شکایت کرده؟"
نگاه فوگاکو از روی ساسکه تکان نخور:"پسر بیست سالت شده دیگه یکم مسئولیت پذیر باش. الان من به درک اگه خدایی نکرده بابا مامان نداشتی چجوری میخواستی پول دیه تو بدی؟"
ساسکه داشت عذاب وجدان میگرفت:"من خب...سعی کردم تغییر کنم."
میکوتو دستش را دراز کرد. دست پسرش را از ان سوی میز گرفت:"لازم نیست تغییر کنی، فقط خوبو از بد تشخیص بده عزیزم."
ساسکه به مادرش نگاه کرد، بعد سر تکان داد.
حق با او بود. ولی میتوانست بگوید از زمان های قبل اخلاقش بهتر شده.
دیگر مثل قبل عصبانی نمیشد با رفتار خیلی سردی نداشت.
و خودش میدانست که عامل همه ی اینها ناروتو است. البته که بود.
ناروتو خوش اخلاق تر، مهربان تر، روشن تر و خوش رو تر بود. مشخصا کمی از اخلاقش روی ساسکه هم تاثیر گذاشته بود.
از روی صندلی بلند شد:"احتمالا اینجا بهتون اقامت میدن، از جیرایا بخواین. مرسی که اومدین بهم سر بزنین."
بعد دستگیره ی در را گرفت:"و خداف-"
ولی به محض اینکه در را باز کرد حرفش قطع شد.
ناروتو به در تکیه داده بود، فالگوش ایستاده بود.
پس وقتی ساسکه در را باز کرد، او عملا تعادلش را از دست داد و افتاد روی او.
صورتهایشان به هم برخورد کرد و قسمت بدتر چی بود؟
اینکه دهان ناروتو دقیقا روی دهان ساسکه قرار گرفت و نه تنها این یک بوسه محسوب میشد، بلکه آبنبات چوبی ناروتو مستقیم رفت تو حلق ساسکه.
دهان میکوتو باز مانده بود
کرک و پر فوگاکو ریخته بود
ساسکه که با ابنبات توی دهانش کلا خشکش زده بود
ناروتو هم بعدش پخش زمین شد، دهانش را با هر دوتا دستش گرفته بود:"من الان چه گوهی خوردم؟!!!!"
(هیچی داش رفتین تو حلق هم چون حس کردم باید برین)
دیدگاه ها (۴۳)

دو قطب مخالف🧡💙# قسمت ۳۰: «اعتراف به همه» 🔥❄️**صحنه ۱ - داخلی...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

رمان تهکوک

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما چند ثانیه فقط به مادرش خ...

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹³دست ته...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۳ویو راوی تهیونگ...

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

RESPECT OR DIE : پارت چهارمنیلا چند ثانیه همان‌جا ایستاده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط