contract 🍷
contract 🍷
#contract
𝑃𝑇 2
ویو هویج:
پدر دست دخترکش رو به دستای سرد جیمین سپرد.
اونا سعی میکرد ظاهرو حفظ کنن اما با این وجود، چشمای سرد و درنده وار، چهره های بی روح، کلمات خشک و امتناع از لمس های طولانی همه چیز رو لو میداد.
جیمین دستای ات رو طوری فشار میداد که اگر مهمون ها وجود نداشتن میشکستشون.
جیمین داشت با لمسش تسطلش رو نشون میداد اما ات متقابلا ناخون های لاک زده ی مشکیش رو دور از دید مهمون ها توی دست جیمین فرو میکرد.
این ازدواج شبیه جنگی خاموش، پر تنش بود.
کشیش مراسم رو اغاز کرد. بعد خوندن چندین دعا و عهد پیمان دو نفر جام های شراب رو اوردن.
کشیش: لطفا شروع کنید.
جیمین سوزن رو از روی میز برداشت و تو انگشت ات فرو کرد تا خون بیاد. البته، کمی محکم تر از حد ممکن.
ات قطره ای از خونش رو توی جام شراب جیمین ریخت و بعد سوزن رو برداشت و متقابلا کار جیمین رو تکرار کرد، محکم تر از جیمین اینکارو انجام داد، شبیه انتقام که باعث شد چهره ی بی احساس جیمین کمی متزلزل بشه. جیمین خون رو توی جام ات ریخت.
این مراسم از نیاکان به مونده بود و فقط زمانی انجام میشد که دو خون آشام از یک نژاد و قبیله نباشند.
کشیش: لطفا سوگند رو اغاز کنید.
جیمین با حرص و تنش شروع به خوندن سوگند کرد.
صدایش بلند تر از حد لازم بود و نگاهش طوری بود که انگار میخواست ات رو بکشه.
_با اين دست،غمهايت را كنار خواهم زد.
فنجانت هرگز خالی نخواهد ماند،چون من نوشيدنیات خواهم شد و با اين حلقه میخواهم كه با من باشی.
کشیش به منتظر به ات نگاه کرد، ات شروع کرد.
=با اين دست،غمهايت را كنار خواهم زد.
فنجانت هرگز خالی نخواهد ماند،چون من نوشيدنیات خواهم شد و با این حلقه میخواهم که با تو باشم
اما در ذهن دختر همه چیز برعکس بود. با اون باشه؟ عمرا.
کشیش: بنوشید.
ات و جیمین جام های شراب حاوی خون رو سر کشیدن و مزه خون هم رو چشیدن. جیمین چیزی نگفت اما نمیتونست انکار کنه که از مزه خون اون خوشش اومده. چشماش ثانیه ای بیشتر از حد لازم روی عروس اجباری اش موند و بعد جام رو گذاشت روی میز. حلقه ای از یاقوت سیاه رو توی دست سرد دختر کرد، نزدیک تر شد و دستاش رو دور کمر دختر حلقه کرد. اشتباه نکنید همه ی اینا حفط ظاهر بود.
ات به اجبار دستاشو دور گردنش حلقه کرد و جیمین اروم لب هاشون رو بهم رسوند اما روی لبش طوری که فقط ات بشنوه زمزمه کرد:
_ازت متنفرم.
و ات جواب داد.
=چه تفاهمی این حس دو طرفست .
و به صورت نمادین شروع به بوسیدن کردن
کشیش: و من شما دو نفر رو زن و شوهر اعلام میکنم.
مهمون ها ایستاده تشویق کردن اما فقط خودشون میدونن که چه تنفری بینشونه.
ــــــ
کله صبح پارت گذاشتم 🎀
حمایت کنید پلیز 💤
عکس حلقه هم گذاشتم. 🍷
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#contract
𝑃𝑇 2
ویو هویج:
پدر دست دخترکش رو به دستای سرد جیمین سپرد.
اونا سعی میکرد ظاهرو حفظ کنن اما با این وجود، چشمای سرد و درنده وار، چهره های بی روح، کلمات خشک و امتناع از لمس های طولانی همه چیز رو لو میداد.
جیمین دستای ات رو طوری فشار میداد که اگر مهمون ها وجود نداشتن میشکستشون.
جیمین داشت با لمسش تسطلش رو نشون میداد اما ات متقابلا ناخون های لاک زده ی مشکیش رو دور از دید مهمون ها توی دست جیمین فرو میکرد.
این ازدواج شبیه جنگی خاموش، پر تنش بود.
کشیش مراسم رو اغاز کرد. بعد خوندن چندین دعا و عهد پیمان دو نفر جام های شراب رو اوردن.
کشیش: لطفا شروع کنید.
جیمین سوزن رو از روی میز برداشت و تو انگشت ات فرو کرد تا خون بیاد. البته، کمی محکم تر از حد ممکن.
ات قطره ای از خونش رو توی جام شراب جیمین ریخت و بعد سوزن رو برداشت و متقابلا کار جیمین رو تکرار کرد، محکم تر از جیمین اینکارو انجام داد، شبیه انتقام که باعث شد چهره ی بی احساس جیمین کمی متزلزل بشه. جیمین خون رو توی جام ات ریخت.
این مراسم از نیاکان به مونده بود و فقط زمانی انجام میشد که دو خون آشام از یک نژاد و قبیله نباشند.
کشیش: لطفا سوگند رو اغاز کنید.
جیمین با حرص و تنش شروع به خوندن سوگند کرد.
صدایش بلند تر از حد لازم بود و نگاهش طوری بود که انگار میخواست ات رو بکشه.
_با اين دست،غمهايت را كنار خواهم زد.
فنجانت هرگز خالی نخواهد ماند،چون من نوشيدنیات خواهم شد و با اين حلقه میخواهم كه با من باشی.
کشیش به منتظر به ات نگاه کرد، ات شروع کرد.
=با اين دست،غمهايت را كنار خواهم زد.
فنجانت هرگز خالی نخواهد ماند،چون من نوشيدنیات خواهم شد و با این حلقه میخواهم که با تو باشم
اما در ذهن دختر همه چیز برعکس بود. با اون باشه؟ عمرا.
کشیش: بنوشید.
ات و جیمین جام های شراب حاوی خون رو سر کشیدن و مزه خون هم رو چشیدن. جیمین چیزی نگفت اما نمیتونست انکار کنه که از مزه خون اون خوشش اومده. چشماش ثانیه ای بیشتر از حد لازم روی عروس اجباری اش موند و بعد جام رو گذاشت روی میز. حلقه ای از یاقوت سیاه رو توی دست سرد دختر کرد، نزدیک تر شد و دستاش رو دور کمر دختر حلقه کرد. اشتباه نکنید همه ی اینا حفط ظاهر بود.
ات به اجبار دستاشو دور گردنش حلقه کرد و جیمین اروم لب هاشون رو بهم رسوند اما روی لبش طوری که فقط ات بشنوه زمزمه کرد:
_ازت متنفرم.
و ات جواب داد.
=چه تفاهمی این حس دو طرفست .
و به صورت نمادین شروع به بوسیدن کردن
کشیش: و من شما دو نفر رو زن و شوهر اعلام میکنم.
مهمون ها ایستاده تشویق کردن اما فقط خودشون میدونن که چه تنفری بینشونه.
ــــــ
کله صبح پارت گذاشتم 🎀
حمایت کنید پلیز 💤
عکس حلقه هم گذاشتم. 🍷
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
- ۵۴۹
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط