{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر 100برگه.اولش خوش خط می نویسی

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر 100برگه.اولش خوش خط می نویسی و دوست داری به آخرش برسی.وسطش خسته می شی و بدخط می نویسی و هی برگه حروم می کنی.اما آخرش که رسید جا کم می یاری.حسرت می خوری که چرا برگه هاشو حروم کردی؟!

زندگی همینه.گاهی وقتا باید به خاطر بعضی چیزا از عشقت بگذری و گاهی وقتا به خاطر عشقت از بعضی چیزا بگذری.مهم نیس چون در هر صورت می گذره و فقط خاطراتشه که چه خوب و چه بد می مونه.گاهی وقتا پر از اشتباه بوده و گاهی وقتا یه چیزای خوب توشه که آدمو راضی نگه می داره.نمی دونم چی دارم می گم یا چی می خوام بگم؟اما اینو می دونم که هر روز زندگی یه قصه جدیده.هر روز حکایتی از گفته ها و ناگفته هاست.روزای خوبش می مونه تو ذهن و خاطرات بدش می ره تو دل که هیچکس چیزی ازش نفهمه.مهم آخر قصه اس که تموم می شه و ما باور نمی کنیم که تموم شده.این دفتر 100برگ یه روز تموم می شه.اولش 4تا آدم جمع می شن و واست گریه می کنن اما 1سال بعد هیچکس یادش نمی یاد که تو کی بودی و چی کشیدی؟امیدوارم هیچکس برگه های این دفتر 100برگو حروم نکنه که بعد بخواد غصه بخوره...


**تاجرالهم**
دیدگاه ها (۴)

من صبورم اما . . . به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر ش...

از تـو و فــاصله بـا تــــواز تـو بـا حضـوری دلتنگتنها مونده...

این دیوانگیستکه از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکهخار یکی از ...

دراین دنیای بزرگ یکی فقط یکی میشه جواب تمام احساس عاشقانت می...

Forced MarriagePart 54دو هفته گذشته بودفقط دو هفته مونده بود...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

Forced MarriagePart 57صبح روز بعدهمه چیز عادی به نظر می‌رسید...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

Forced MarriagePart 58چند ثانیه سکوت شدتهیونگ هنوز نگاهم می‌...

...

F

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط