شروع دوباره پارت یازده

بعدی از یک ساعت پای گوشی بودن حوصلم سر رفت تصمیم گرفتم برم خرید البته نه به قسط خرید فقط برای دیدن یاد ا/د افتادم همیشه با اون میرفتم داشت گریم می‌گرفت زندگیم بدون اون خیلی تکراری و بدون روح شده همیشه هر روز دارم با یادش زندگی میکنم واقعا دیگه خستم شده بود از این وضع داخل این دو ماه فهمیدم چقدر سونگ بزرگ شده و دیگه لازم نیست مثل یه مادر مواظبش باشم الان دیگه فقط به عنوان یه همراه داخل زندگیش قرار دارم به عنوان فردی که مدت زیادیه اختلال ptsd رو دارم دیگه باهاش کنار اومدم و کنترل شدس اما باید بگم کنترل شده بود بعد از مرگ ا/د خودم به راحتی احساسش میکنم رفتارم هیچیم عادی نیست حتی احساساتم فقط سعی میکنم خودم رو عادی جلوه بدم و گرنه از درون انگار بمب هسته ای داخلم ترکیده اما از نظر ظاهری یه آدم سر زنده و شاد هستم که تونسته با مشکلاتش کنار بیاد و اونا رو پشت سربزاره به خودم اومدم دیدم با لباس بیرونی که پوشیده بودم نشستم رو مبل و تو افکارم غرقم از فکرام اومدم بیرون فکر کردن بهشون فقط حالم رو بد تر می‌کرد بلند شدم تصمیمم عوض شده بود رفتم یکی از کتاب خونه های بزرگ و معروف سئول(لباس ا/ت اسلاید دوم) رفتم یه رمان عاشقانه ۲۰۰صفحه ای برداشتم بخونم با حس سردرد شدید کتاب رو کنار گذاشتم شماره صفحه رو که دیدم از تعجب شاخ در آوردم ص ۱۹۵ام بودم تصمیم گرفتم همون ۵ صفحه باقی مونده هم بخونم تموم شه تمومش کردم به ساعت گوشی که نگاه کردم ساعت ۱۱ شب بود یادم اومد این کتاب خونه بر خلاف بقیه کتاب خونه ها شبا دیر تعطیل میکنه یکی زدم تو سر خودم به خاطر این حواس پرتی چون اگه هم تو کتاب غرق بشم اصولا چون وقتی میخوان تعطیل کنن بهت میگن هیچ وقت برام مشکلی نبود اما اینجا چون اینجوریه خیلی باید حواسم رووجمه میکردم میدونستم سونگ خوابه چون امروز کلی کار داشته پس نمی تونستم بهش زنگ بزنم بگم بیاد دنبالم تصمیم گرفتم پیاده برم اما خب واقعا استرس داشتم از اینکه شبا تنهایی جایی باشم خیلی میترسم چه برسه به اینکه برم داخل خیابون با ترس و لرز از کتاب خونه بیرون اومدم و شروع کردم به سمت خونه قدم برداشتن یکی دوبار توهم زدم یکی پشتمه اما کسی نبود میدونستم توهمم به خاطر ترسه الانم باز همون حس رو داشتم با خیال اینکه توهمه اما دیگه این صدای قدم ها خیلی واضح بودن با ترس برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم ولی........
دیدگاه ها (۹)

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

سناریو میتسویا پارت ۳

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

چند پارتی جیمین. (درخواستی)وقتی خیانت می‌کنه...(بچم اصلا اهل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط