در خانه ی ما، مادرم سه قانون داشت :
در خانه ی ما، مادرم سه قانون داشت :
عاشق شو
عاشق بمان
و عاشق بمیر !
بابا می خندید و مثل تمام مردهای آن روزی
عشق را "کیلویی چند" صدا میزد !
خواهرم، قانون اول را خیلی دوست داشت
آنقدر زیاد که هر روز لابه لای فرمول های ریاضی اش
چند بار مرورش میکرد تا شاید کسی پیدا شود برای اثبات !
برادرم دومی را...
مادرزادی عاشق بود
گنجشک های لب ایوان را "خاتون" صدا میکرد
و به شمعدانی های روی طاقچه میگفت: "بانو" !
و حوض حیاط چقدر شبیه قانون سوم بود !
آب نداشت و از هر طرف که نگاهش میکردی
همیشه دو ماهی سرخ را در ذهنش می رقصاند !
من اما
آدمی بودم " قانون مدار "
عاشقت شدم
عاشقت هستم
و این عشقت را
تا وقت مرگ عاشقانه می پرستم......
عاشق شو
عاشق بمان
و عاشق بمیر !
بابا می خندید و مثل تمام مردهای آن روزی
عشق را "کیلویی چند" صدا میزد !
خواهرم، قانون اول را خیلی دوست داشت
آنقدر زیاد که هر روز لابه لای فرمول های ریاضی اش
چند بار مرورش میکرد تا شاید کسی پیدا شود برای اثبات !
برادرم دومی را...
مادرزادی عاشق بود
گنجشک های لب ایوان را "خاتون" صدا میکرد
و به شمعدانی های روی طاقچه میگفت: "بانو" !
و حوض حیاط چقدر شبیه قانون سوم بود !
آب نداشت و از هر طرف که نگاهش میکردی
همیشه دو ماهی سرخ را در ذهنش می رقصاند !
من اما
آدمی بودم " قانون مدار "
عاشقت شدم
عاشقت هستم
و این عشقت را
تا وقت مرگ عاشقانه می پرستم......
- ۲.۷k
- ۰۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط