🦋به من مى گفت: “چشم هاى تو مرا به این روز انداخت.. این نگ

🦋به من مى گفت: “چشم هاى تو مرا به این روز انداخت.. این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم نمى دیدى که چشم بر زمین مى دوختم!؟” به او گفتم: “در چشم هاى من دقیق تر نگاه کن جز تو هیچ چیزى در آن نیست…” .🦋


🎶#دلنواز
🎶#حس_خوب
🎶#نوستالژی
🎶#خاطره

#کلیپ #آپارات #آپارات #موزیک‌ویدیو #لایک #زیبای_حقیقی #نماشا #ایران #اینستاگرام #چالش #تیک_تاک #فاطی #عاشقانه #آرام_نوشت☘️ #ژست_عکاسی #پیتزا #پروفایل#ویسگون #ایران #عکس_نوشته #خاص #طبیعت #شخصی #خانواده
🇩 🇪 🇱 🇳 🇦 🇻 🇦 🇿
دیدگاه ها (۰)

رمان اسیر خان پارت شانزدهم ۱۶

تو افسرده نیستی، فقط دلت کمی #آغوش می‌خواهد... تو بی‌هدف و ب...

قسمت ۷

🔴اشکان خطیبی در ایتالیا به گدایی افتاد!✍️انسان های الهی حرف ...

ویژگی آدم های تاکسیک(کپشن!)

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

پارت ۳نور ملایم ماه از پنجره‌ی قدی و بزرگ اتاق روی فرش‌های گ...

برنامه زمانی دقیق و مشخص می خوای ؟!1- دولت #ترامپ رو که باید...

🔴 هدفِ نسخه #پسران_شیکاگو شکستنِ تاب‌آوری ملی است!🔹وقتی هلدی...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط