قاتل گمشده. part 5
ویو جونکوک:
داخل آسانسور شدم...اتاق من طبقه آخره بود دکمه طبقه ۵۰ رو زدم بعد ۴ دقیقه آسانسور واستاد پیاده شدم و به طرف اتاقم رفتم طبقه ۵۰ جز اتاق من اتاق دیکه توش نبود و این خوب بود...کلیدو وارد قفله در کردم و بازش کردم هنوز همون شکلی بود تمیزو مرتب ... بوی عطر تلخ معروفم هنوز حس میشد نشستم پشت میزم داشتم آیپد رو روشن میکردم که یکی در زد
جونکوک:بفرما
باورم نمیشد اون لیسا بود چقدر تغییر کرده بود
لیسا:سلام رفیق
جونکوک:سلام...فکر کنم گفته بودی از پلیس بودن خوشت نمیاد
لیسا:الانم خوشم نمیاد...فقط اومد بودم اطلاعاتی که تهیونگ ازم خواسته بود رو بهش بدم
شاید برات سوال بشه لیسا کیه...لیسا یه هکر خیلی ماهر بود که اون دوران برای گروه جونکوک کار میکرد جونکوک یه بار جون لیسا رو نجات داده بود بخاطر همون لیسا خودشو مدیون جونکوک میدونست
جونکوک:آها...بشین
لیسا:
لیسا پرونده را روی میز کذاشت و روی کاناپه روبرو جونکوک نشست
"محرمانه"
جونکوک پرونده رو باز کرد پرونده عکس نداشته تنها ۲۰ صفحه داشته که درباره بیماری و گذشته شخص نوشته بود با یه اسم آشنا
(معشوقه تاریکی)
تازه یادش اومد این همون شخصی بود که دیروز صبح داخل اخبار دیده بود و راجبش تحقیق کرده بود
جونکوک:همین؟
لیسا:آره...چیز زیادی ازش پیدا نکردن طرف خیلی زرنگه
جونکوک:میتونی یه توضیح کامل از پرونده بدی
لیسا:آره....پرونده کلان ۳ پخش داره
بیماری،کذشته،ظاهر
درباره ظاهر ما فقط جنسیت رنگ پوست رنگ مو حالت چشم رو میدونیم که به ترتیب میشه
زن،سفید،مشکی،کشیده
ما اطلاعات ظاهری رو از مافیا های دیکه که گرفته بودیم پیدا کردیم ولی هیچ کس نتونست چهره نگاری کنه بخاطر اینکه داخل تمام مراسم های که شرکت میکرده ماسک داشته
درباره بیماریش ما میدونیم که سادیسم و پارانوئید اسکیزوفرنی داره
و بخش آخرش مربوط میشه به کذشته شخص که درباره قتل عجیب پدر و مادرشه....پدر مادر شخص به صورت خیلی عجیبی به قتل میرسن و مجرم پیش مادر بزرگش که یه یتیم خونه خیلی عجیب داشته زندکی میکنه بعد یه مدت معلوم میشه مادر بزرگ مجرم سادیسم داشته و یه کارای با بچه های که داخل یتیم خونه نگهداری میداشته میکرده مخصوصن نوه خودش یعنی همین معشوقه تاریکه....مدر بزرگ به حبس ابد محکوم میشه ولی بعد ۶ سال نادیده میشه تنها اطلاعاتی که تونستم از اون دوران پیدا کنم این بوده که یه نفر ماندانا (اسم مادر بزرگ مجرم) رو دزدیده
جونکوک:پرونده مادر پدرش چی شده
لیسا:پرونده از شانس خوبمون داخل شرکت پلیسی خودمون برسی شده ول تو همون دورانی که ماندانا ناپدید میشه پرونده نصفه بسته میشه و دیکه به کسی اجازه نمیدن روش کار کنه
جونکوک:الان پرونده کجاست
لیسا:دسته رئیسه از اونجای که پرونده محرمانست به کسی اجازه نمیدن برسیش کنه
جونکوک:آها فهمیدم
لیسا از روی کاناپه بلند شد و رفت طرف در دستشو کذاشت روی دستگیر ولس قبل از اینکه درو باز کنه و از اتاق خارج بشه برگشت طرف جونکوک
لیسا:خوشحال شدم که برگشتی سر کارت گاراگاه...اگه کاری داشتی میتونی رو من حساب کنی
جونکوک:حتما مرسی از توضیح هات...فعلا
لیسا:فعلا
لیسا درو باز کرد و رفت و جونکوک رو با هزاران فکرو خیال رها کرد
جونکوک:مثل اینکه باید یه سر برم پیش رئیس یا رفیق قدیمیم
ادامه دارد.....
داخل آسانسور شدم...اتاق من طبقه آخره بود دکمه طبقه ۵۰ رو زدم بعد ۴ دقیقه آسانسور واستاد پیاده شدم و به طرف اتاقم رفتم طبقه ۵۰ جز اتاق من اتاق دیکه توش نبود و این خوب بود...کلیدو وارد قفله در کردم و بازش کردم هنوز همون شکلی بود تمیزو مرتب ... بوی عطر تلخ معروفم هنوز حس میشد نشستم پشت میزم داشتم آیپد رو روشن میکردم که یکی در زد
جونکوک:بفرما
باورم نمیشد اون لیسا بود چقدر تغییر کرده بود
لیسا:سلام رفیق
جونکوک:سلام...فکر کنم گفته بودی از پلیس بودن خوشت نمیاد
لیسا:الانم خوشم نمیاد...فقط اومد بودم اطلاعاتی که تهیونگ ازم خواسته بود رو بهش بدم
شاید برات سوال بشه لیسا کیه...لیسا یه هکر خیلی ماهر بود که اون دوران برای گروه جونکوک کار میکرد جونکوک یه بار جون لیسا رو نجات داده بود بخاطر همون لیسا خودشو مدیون جونکوک میدونست
جونکوک:آها...بشین
لیسا:
لیسا پرونده را روی میز کذاشت و روی کاناپه روبرو جونکوک نشست
"محرمانه"
جونکوک پرونده رو باز کرد پرونده عکس نداشته تنها ۲۰ صفحه داشته که درباره بیماری و گذشته شخص نوشته بود با یه اسم آشنا
(معشوقه تاریکی)
تازه یادش اومد این همون شخصی بود که دیروز صبح داخل اخبار دیده بود و راجبش تحقیق کرده بود
جونکوک:همین؟
لیسا:آره...چیز زیادی ازش پیدا نکردن طرف خیلی زرنگه
جونکوک:میتونی یه توضیح کامل از پرونده بدی
لیسا:آره....پرونده کلان ۳ پخش داره
بیماری،کذشته،ظاهر
درباره ظاهر ما فقط جنسیت رنگ پوست رنگ مو حالت چشم رو میدونیم که به ترتیب میشه
زن،سفید،مشکی،کشیده
ما اطلاعات ظاهری رو از مافیا های دیکه که گرفته بودیم پیدا کردیم ولی هیچ کس نتونست چهره نگاری کنه بخاطر اینکه داخل تمام مراسم های که شرکت میکرده ماسک داشته
درباره بیماریش ما میدونیم که سادیسم و پارانوئید اسکیزوفرنی داره
و بخش آخرش مربوط میشه به کذشته شخص که درباره قتل عجیب پدر و مادرشه....پدر مادر شخص به صورت خیلی عجیبی به قتل میرسن و مجرم پیش مادر بزرگش که یه یتیم خونه خیلی عجیب داشته زندکی میکنه بعد یه مدت معلوم میشه مادر بزرگ مجرم سادیسم داشته و یه کارای با بچه های که داخل یتیم خونه نگهداری میداشته میکرده مخصوصن نوه خودش یعنی همین معشوقه تاریکه....مدر بزرگ به حبس ابد محکوم میشه ولی بعد ۶ سال نادیده میشه تنها اطلاعاتی که تونستم از اون دوران پیدا کنم این بوده که یه نفر ماندانا (اسم مادر بزرگ مجرم) رو دزدیده
جونکوک:پرونده مادر پدرش چی شده
لیسا:پرونده از شانس خوبمون داخل شرکت پلیسی خودمون برسی شده ول تو همون دورانی که ماندانا ناپدید میشه پرونده نصفه بسته میشه و دیکه به کسی اجازه نمیدن روش کار کنه
جونکوک:الان پرونده کجاست
لیسا:دسته رئیسه از اونجای که پرونده محرمانست به کسی اجازه نمیدن برسیش کنه
جونکوک:آها فهمیدم
لیسا از روی کاناپه بلند شد و رفت طرف در دستشو کذاشت روی دستگیر ولس قبل از اینکه درو باز کنه و از اتاق خارج بشه برگشت طرف جونکوک
لیسا:خوشحال شدم که برگشتی سر کارت گاراگاه...اگه کاری داشتی میتونی رو من حساب کنی
جونکوک:حتما مرسی از توضیح هات...فعلا
لیسا:فعلا
لیسا درو باز کرد و رفت و جونکوک رو با هزاران فکرو خیال رها کرد
جونکوک:مثل اینکه باید یه سر برم پیش رئیس یا رفیق قدیمیم
ادامه دارد.....
- ۳.۱k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط