{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نذر کرده ام ...

نذر کرده ام ...
یک روز که خوشحالتر بودم
بیایم و بنویسم که

زندگی را باید با لذت خورد.!
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید.!
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد ..!

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و مینویسم که
"این نیز بگذرد"
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل از نوا افتاده است..!



#مهدی اخوان ثالث
دیدگاه ها (۶۲)

‌نذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی ...

از دشمنان تا عاشقان

فصل دومپارت بیست و دوم | حرف‌هایی که شنیده نشدچند ساعت از پی...

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

★دوست بچگی...(p⁶(endعمیقاً احساس میکردم دارم با یک غریبه حرف...

P : 22

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

پارت سوم رمانمون جینگولا حمایت شم لطفا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط