آسمان هفتم
من در عمق اقیانوس بودم و آرزوهایم در آسمان هفتم
از زمانی که به یاد دارم در تقلا برای رسیدن به هدف هایی بودم که آرام آرام به آرزو تبدیل شدند.
تمام تلاشم را برای رسیدن به آسمان هفتم میکنم و در نهایت خود را فرو رفته در اقیانوس میبینم ،این درحالی است که افرادی بدون اینکه حتی کوچک ترین تلاشی بکنند با قالیچه های پرنده و سیمرغ هایشان به آسمان هفتم رسیده اند یا حتی شاید شهروند آن هستند .
و آیا سهم من از آسمان هفتم ،حتی خاکستر سیمرغ ها هم نیست؟
این معادله در ذهنم حل نمیشود، مشکلم همینجاست ،آیا اصلا قانونی هست یا در حال تلاش برای هیچ و پوچ هستم؟
تلاش ها و اقیانوسی که تورا بیشتر در خود فرو می برد.
تو هزاران بار در آب ها بلعیده میشوی و باز نور را پیدا نمیکنی ،تمام زندگی همین است؟
آرزوها باهم جا به جا شده اند ،چه کسی مسئول رساندن رویاها به صاحبانشان بود؟ سهل انگاری کرده و رویاهایمان را جا به جا تحویل داده است
رویای من در دست دیگری و رویای دیگری در دست من، پس خوشبختی میان دستان چه کسی پنهان شده؟
من در حسرت آسمان هفتم و افرادی در حسرت اقیانوس؟
و حتی نمیتوانم در این تاریکی از حرف هایم مطمئن باشم ،آیا کسی هست که درست به مقصد رسیده باشد؟آیا کسی هست آرزوهایش را درست به دستش رسانده باشند؟
دیروز در حسرت امروز ،امروز در حسرت فردا و فردا در حسرت دیروز من ...در تقلای همه چیز بودن، در تقلای آسمان هفتم ،خودم را حالا دور تر دور تر از حتی مبدا ام میبینم ،
من هیچوقت چیزی که میخواستم نبودم ، من هیچوقت قرار نیست به چیزی که میخواهم تبديل شوم؟ آیا تا آخر عمر مجبور به شنا کردن در اقیانوسی بی انتها هستم؟شنا و شنا و شنا ،نه برای آرزوهایم برای زنده ماندن؟ زنده ماندن با این همه تقلا به چه کارم می آید...
شاید باید یاد بگریم دست از تقلا بر دارم و بپذیرم ،اقیانوس را بپذیرم و آسمان هفتمم را میان آب ها پیدا کنم
شاید باید به دنبال رستگاری ای مدفون در آب ها باشم ...
و این تقلا نکردن یا بدنم را به اعماق اقیانوس می کشاند و مرا آرام در سکوتش غرق میکند یا آرام بدنم را بالا می برد و شاهد نور خورشید از آسمان هفتم خواهم بود.
اصلا چه شد که آینده ام محکوم به رویا ماندن شد..؟
مردد بودم پستش کنم یا نه ،ولی کردم دیگه😂
بچها ویسگون خیلییی خلوت شده وقتی نتا وصل شد و خیلی حمایتتون خوشحالم میکنه
#دست نوشته
از زمانی که به یاد دارم در تقلا برای رسیدن به هدف هایی بودم که آرام آرام به آرزو تبدیل شدند.
تمام تلاشم را برای رسیدن به آسمان هفتم میکنم و در نهایت خود را فرو رفته در اقیانوس میبینم ،این درحالی است که افرادی بدون اینکه حتی کوچک ترین تلاشی بکنند با قالیچه های پرنده و سیمرغ هایشان به آسمان هفتم رسیده اند یا حتی شاید شهروند آن هستند .
و آیا سهم من از آسمان هفتم ،حتی خاکستر سیمرغ ها هم نیست؟
این معادله در ذهنم حل نمیشود، مشکلم همینجاست ،آیا اصلا قانونی هست یا در حال تلاش برای هیچ و پوچ هستم؟
تلاش ها و اقیانوسی که تورا بیشتر در خود فرو می برد.
تو هزاران بار در آب ها بلعیده میشوی و باز نور را پیدا نمیکنی ،تمام زندگی همین است؟
آرزوها باهم جا به جا شده اند ،چه کسی مسئول رساندن رویاها به صاحبانشان بود؟ سهل انگاری کرده و رویاهایمان را جا به جا تحویل داده است
رویای من در دست دیگری و رویای دیگری در دست من، پس خوشبختی میان دستان چه کسی پنهان شده؟
من در حسرت آسمان هفتم و افرادی در حسرت اقیانوس؟
و حتی نمیتوانم در این تاریکی از حرف هایم مطمئن باشم ،آیا کسی هست که درست به مقصد رسیده باشد؟آیا کسی هست آرزوهایش را درست به دستش رسانده باشند؟
دیروز در حسرت امروز ،امروز در حسرت فردا و فردا در حسرت دیروز من ...در تقلای همه چیز بودن، در تقلای آسمان هفتم ،خودم را حالا دور تر دور تر از حتی مبدا ام میبینم ،
من هیچوقت چیزی که میخواستم نبودم ، من هیچوقت قرار نیست به چیزی که میخواهم تبديل شوم؟ آیا تا آخر عمر مجبور به شنا کردن در اقیانوسی بی انتها هستم؟شنا و شنا و شنا ،نه برای آرزوهایم برای زنده ماندن؟ زنده ماندن با این همه تقلا به چه کارم می آید...
شاید باید یاد بگریم دست از تقلا بر دارم و بپذیرم ،اقیانوس را بپذیرم و آسمان هفتمم را میان آب ها پیدا کنم
شاید باید به دنبال رستگاری ای مدفون در آب ها باشم ...
و این تقلا نکردن یا بدنم را به اعماق اقیانوس می کشاند و مرا آرام در سکوتش غرق میکند یا آرام بدنم را بالا می برد و شاهد نور خورشید از آسمان هفتم خواهم بود.
اصلا چه شد که آینده ام محکوم به رویا ماندن شد..؟
مردد بودم پستش کنم یا نه ،ولی کردم دیگه😂
بچها ویسگون خیلییی خلوت شده وقتی نتا وصل شد و خیلی حمایتتون خوشحالم میکنه
#دست نوشته
- ۳.۶k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط