خود خدا هم شاهده برو کپشن😬🙄👇🏻

ساعت سه چهار پنج صبح بود من و مامانم داشتیم قسمت ۱۸ هوارانگ رو نگاه می کردیم . مامانمم مثل من عری نه چندان عر زد مثل من منم اون موقع می خواستم جیغ بزنم بگم : تهیونگااا تهیونگا پاشوووو پاشووووووو تورو خدا زنده شوووووو می خواستیم تورو بسونیم به ارمیتا ( یکی از دوستامه که خودش رو با ته ته شیپ می کنه خدا نگم چه غلطی درش کنم ) وای وای . مامانمم گریه من وحشتناک گریه .بعد مامانم بهم گفت اگه من مردم اینطوری گریه می کنی من گفتم نه خلاصه تا داستانی بی ربط بای 😬🙄
دیدگاه ها (۲۴)

پارت هجده ا.ت، تو دلش خب جیهو‌پ دیگه منو نمیبخشه و بر نمی گر...

فقط برای تو p25

وقتی باران می بارید p29

#پارت17بعد خوندن نمازم دعا واسه سلامتی پدرم از جام بلند شدم....

فیک تهیونگ(پروانه سیاه) پارت ۴۴

پارت ۱۸

p⁷𝐦𝐲 𝐝𝐢𝐟𝐟𝐞𝐫𝐞𝐧𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞کجا بودیم...؟؟؟اهانجونگکوک روی ات خیمه زد...

پارت 16 رمان عشق ابدی (این قسمت از زبون لیلی هستش)**یک ماه گ...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

گرگ سفید من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط