وقتی باران می بارید p29

اشکام پشت سر هم رو گونم جاری میشدن...دیلدو رو برد عقب و دوباره ضربه زد
تمام خار های روشو حس میکردم
درد بی نهایتی توی پایین تنم داشتم....به سومین ضربه نرسیده بود ک متوجه گرمی خون زیرم شدم
همراه با ضربات وحشتناک اون فریاد و گریه ی دلخراش منم بلند میشد
چند دیقه بعد ازم خارجش نکرد ولی عقب جلو هم نکرد
صدای دو رگشو شنیدم:
_ هنوزم حرف نمیزنی؟؟
جوابی ندادم با درد چشم بستم
نمیتونستم ب سازمان‌ خیانت کنم
مهم تر از اون بخاطر ویلیام هم ک شده نمی‌بایستی حرفی بزنم
اما شکتجه هاش داشت از مرز تحملم عبور میکرد
با صدای قدم هاش چشم باز کردم
با دیدن وسيله اي ک تو دستشه خون تو رگم منجمد شد
یه دسته میله داشت
بالاش به دو تا چنگک تیز و بلند تقسیم میشد و از هم فاصله داشت
با رنگ سرخش میشد فهمید ک داغش کرده
هر چی بهم نزدیک تر میشد بدنم بیشتر یخ میزد
نه ...اینو دیگه نمیتونستم تحمل کنم
با سرم ایستاد یکی از سینه هامو تو سینه گرفت
با چشمام بهش التماس میکردم ک اینکارو نکنه
ولی با فرو رفتن تیغه هاش توی سینم نفسم برید
خودمو ب تخته ی زیر فشردم
درد بی نهایتی داشت
بعد از چند ثانیه راه نفسم برگشت
ب طناب دور دستام چنگ میزدم و بلند بلند زار میزدم
درد پاره شدن سینم و همین طور سوختن پوست گوشتم باعث شد لبای خشکمو از هم باز کنم
با صدایی ک از ته چاه میومد لب زدم:
_ ت..تورو خدا...میگم...هر چی بخواید ...می..میگم...ای..اینو...درش بیار...التماست..میکنم
با بیرون کشیدن چنگک از خون با فشار بیشتری بیرون زد
دیدگاه ها (۱۴)

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

به مناسبت تولد "RM"

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... چشمامو باز کردم،با سقف...

فیک کوکجنبه نداری نخون سیسی خو فصل ²پارت ⁹* اوه چه دافی پرنس...

چند پارتی (درخواستی)

The unwanted roommate __________________________ویو پارک یور...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

برده عمارت جئون

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط