پارت ۱۸

تابع قوانین جمهوری اسلامی


از بغل خانوم بزرگ درومدم و سرمو به نشونه ی احترام خم کردم و دست آقاجون رو بوسیدم

خو..خوش..اومدین...

∆ مگه میخوام بخورمت ها؟ چرا لکنت زبون گرفتی ؟( با عصبانیت)

همیشه کارش همینه فقط بلده با اخم و عصبانت حرف بزنه، یه روی خوش نداره این پیر مرد ، هیونجینم به خودش رفته ، بیخود نیست نوه ی دردونشه

ببخشید...

∆ هیونجین کجاست ؟

@ من نمیدونم پدر جان ، اما مطمئنن بهشون خبر رسیده شما تشریف آوردین پدر جان

∆ بریم ، جلسه الان شروع میشه

بابا و اقاجون رفتن بیرون و منو خانوم بزرگ خونه موندیم ، دمنوشی براش درست کردم و پیشش نشستم و دستشو توی دستم گرفتم

✓ ممنونم دخترم

خواهش میکنم مامان جون ، میخواید از این به بعد کجا بمونید ؟

✓ میرم پیش هیونجینم ، شاید بابا بزرگت بخواد اینجا بمونه ولی من حوصله ی این پیر مردو ندارم

میزاشتید یکم پیش من میموندید بعد می‌رفتین پیش شاه پسرتون

✓ عزیزم تو هر وقت بخوای میتونی بیای منو ببینی

نه دیگه مامان جون من خونه ی اون نمیام

✓‌ یعنی چی نمیای عزیزم ؟ پسر عموته ،پسرم پسر خیلی خوبو پاکیه

هیونجین اندازه تک تک موهای من معشوقه داره ، ماشالا قاتلم که هست ، سیگارو مشروبم که نگم، بعد میگه پاکه

اره چقدرم پاکه‌....

✓ وای مادر ، وای ، چه خوابایی که براتون ندیده بودم

برای کی مامان جون؟

✓تو و هیونجین مادر

مامان جون یعنی چی؟ من ازش نفرت دارم بعد میگی برامون خواب دیدی ؟

✓ اگه بخاطر اون مادرتو از دست نداده بودی ، خودم پیش قدم میشدم از باباتو آقا بزرگ براش خواستگاریت میکردم ، کی بهتر از پسر عموت ؟

مامان جون تورو خدا عصبیم نکن ، یعنی چی ؟ من چشم دیدنشو ندارم بعد میای میگی براش خواستگاریم میکنی ؟ دستتون درد نکنه، هم دست تو درد نکنه هم دست اقاجون، که دوتایی نقشه ریختید بدینم به دردونتون


✓ یونا جان...کجا میری دختر

از خونه زدم بیرون و ماشینمو برداشتم و رفتم به آرامگاه مامانم ، جایی که همیشه وقتی ناراحت بودم میومدم ، اینجا تنها جایی بود که آرامش داشتم

سلام مادر... من اومدم... دلت برام تنگ نشده؟...میدونی میخوان دخترتو‌ بدن به قاتلت ؟

بعد از چند ساعت گریه کردن گوشیم برای بار بیستم زنگ خورد ، اگه جوابشو نمیدادم دوباره زنگ میزد ، با صدایی گرفته جواب دادم

چیه هایکا ؟...

_ چرا صدات گرفته ؟ گریه کردی ؟

به تو ربطی نداره ، کارتو بگو

_ کجایی همین الان میام دنبالت

گفتم کارتو بگو ، اگه کاری نداری قطع میکنم

_نه قطع نکن باید رو در رو ببینمت کجایی ؟

بیا به....

نیم ساعت بعد با صدای پاهایی فهمیدم اومده

_اینجا چیکار می‌کنی دخت..

با دیدن سنگ قبر به اسم مادرم حرفش نصفه موند و لحظه ای چشماشو بست و دوباره باز کرد و اومد کنارم نشست....
دیدگاه ها (۶)

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت ۲۲

عشق میان ماپارت7

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

تک پارتی سینا ساعی وقتی

«the price of love»»part:1»«فلش بک به 11 سال پیش»«بیمارستان ...

اجبار به بدبختی پارت ۳۴

داستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط