پارت هجده
پارت هجده
ا.ت، تو دلش خب جیهوپ دیگه منو نمیبخشه و بر نمی گرده پیشم بچمم به یه کسی که بتونه بگه بابا نیاز داره ولی نه من نمیتونم به خاطر خودمو بچم زندگی یکی دیگرو بهم بزنم
ا.ت، تهیوگشی من نمی تونم نیاز های تورو بر طرف کنم من من نمی تونم مثل یه همسر واقعی کنارت باشم من تورو از همون اولم مثل یه دوست میدیدمت من فقط میتونم حتی تو تصوراتمم تورو دوستم ببینم
ته با حرفاش ناراحت شدم اما خب من الان فقط ا.ت نیست این کوچولو هم هست
ته، ا.ت من ازت نمیخوام که مثه یه همسر کنارم باشی فقط پیشم باش و این فسقلی رو ازم دور نکن میدونم الان پیش خودت چی میگی اما من تو این مدت به حرف زدن باهاش و بودنش تو دنیام عادت کردم فقط بزار بابای خوبی بشم (بغض سگی)
ا.ت ،دلم به رحم اومد اون واقعا دخترمو دوس داشت
ا.ت، باشه قبوله
ته، ممنونم از.ت قول میدم مثل یه کوه پشتش باشم خب حالا اسم این فسقلی رو چی میخوای بزاری
ا.ت، خب من همیشه وقتی بچه بودم مامانم برام یه داستان میگفت که اون داستان در باره فرشته ای بود که با بال های سیاه و چشمای قشنگی در هنگام غروب ماه تا خود نیمه شب دم رود خونه قدم میزدم و برای عشقش گریه میکرده من میخوام به یاد مامانم و هم به خاطر چشمای این فسقلی اسمشو بزارم رایا
ته، اوم خیلی قشنگه رایا رایا کوچولو من
ا.ت، خنده
ته، راستی چشمای تو که مشکیه چشمای هوسوکم که مشکیه پس بچه به کی رفته
ا.ت ، گفتم که به یاد مادرم و همین طور رایا هم ینی فرشته ای با چشم های سبز
ته، پس به مامانت رفته
ا.ت، اوم به مامانم رفته
ته، بریم دیگه خونه
ا.ت ، باشه
فلش بک به خونه و یه روز بعد
ا.ت، وای خدا رایا مامان آروم باش دخترم
ته، شاید مریضه بیا ببریمش دکتر
ا.ت، تهیونگا دکترو یه بند تو راه نگه داشتی بابا گفت چیزیش نیست
ته ، پس بدش من
ا.ت، باشه بیا
ته، رایا فسقلی من آروم باش دیگه (آروم میزنه پشت بچه و بوش میکنه )
ته ، ا.ت برو بخواب از دیشب نخوابیدی
ا.ت ، آخه
ته ، آخه نداره این بچه که ساکت نمیشه و قراره بازم تا صب گریه کنه پس تو رو من پیششم اگه شیر خواستم تو یخچال هست گرم میکنم میدم بهش
ا.ت، باشه ممنونم
ته ،انقد تشکر نکن برو دیگه
ا.ت میره تو اتاق و میخوابه
ا.ت ویو
صب پاشدم رفتم دیدم ته همین جور رایا رو بغل کرده و راه میره زیر چشاش پف کرده بود
ا.ت، ته خوبی
ته ،اره خوبم من نگران رایام میگم نکنه چیزیش شده آخه از دیروز همین طور یه سره داره داد میزنه
ا.ت ،نمی دونم اما دیگه بهتره بری یکم استراحت کنی
ته ،نه نمیتونم باید برم شرکت یه جلسه هست
ا.ت، آها باشه بچه رو بده به من
ته، ببخشید نتونستم زیاد این جا پیشت باشم
ا.ت، ای بابا برو دیگه دیرت شد
ته، باشه خدافظ و پیشونی رایا رو میبوسه
ته، خدافظ فسقلی و میره ....
ا.ت، تو دلش خب جیهوپ دیگه منو نمیبخشه و بر نمی گرده پیشم بچمم به یه کسی که بتونه بگه بابا نیاز داره ولی نه من نمیتونم به خاطر خودمو بچم زندگی یکی دیگرو بهم بزنم
ا.ت، تهیوگشی من نمی تونم نیاز های تورو بر طرف کنم من من نمی تونم مثل یه همسر واقعی کنارت باشم من تورو از همون اولم مثل یه دوست میدیدمت من فقط میتونم حتی تو تصوراتمم تورو دوستم ببینم
ته با حرفاش ناراحت شدم اما خب من الان فقط ا.ت نیست این کوچولو هم هست
ته، ا.ت من ازت نمیخوام که مثه یه همسر کنارم باشی فقط پیشم باش و این فسقلی رو ازم دور نکن میدونم الان پیش خودت چی میگی اما من تو این مدت به حرف زدن باهاش و بودنش تو دنیام عادت کردم فقط بزار بابای خوبی بشم (بغض سگی)
ا.ت ،دلم به رحم اومد اون واقعا دخترمو دوس داشت
ا.ت، باشه قبوله
ته، ممنونم از.ت قول میدم مثل یه کوه پشتش باشم خب حالا اسم این فسقلی رو چی میخوای بزاری
ا.ت، خب من همیشه وقتی بچه بودم مامانم برام یه داستان میگفت که اون داستان در باره فرشته ای بود که با بال های سیاه و چشمای قشنگی در هنگام غروب ماه تا خود نیمه شب دم رود خونه قدم میزدم و برای عشقش گریه میکرده من میخوام به یاد مامانم و هم به خاطر چشمای این فسقلی اسمشو بزارم رایا
ته، اوم خیلی قشنگه رایا رایا کوچولو من
ا.ت، خنده
ته، راستی چشمای تو که مشکیه چشمای هوسوکم که مشکیه پس بچه به کی رفته
ا.ت ، گفتم که به یاد مادرم و همین طور رایا هم ینی فرشته ای با چشم های سبز
ته، پس به مامانت رفته
ا.ت، اوم به مامانم رفته
ته، بریم دیگه خونه
ا.ت ، باشه
فلش بک به خونه و یه روز بعد
ا.ت، وای خدا رایا مامان آروم باش دخترم
ته، شاید مریضه بیا ببریمش دکتر
ا.ت، تهیونگا دکترو یه بند تو راه نگه داشتی بابا گفت چیزیش نیست
ته ، پس بدش من
ا.ت، باشه بیا
ته، رایا فسقلی من آروم باش دیگه (آروم میزنه پشت بچه و بوش میکنه )
ته ، ا.ت برو بخواب از دیشب نخوابیدی
ا.ت ، آخه
ته ، آخه نداره این بچه که ساکت نمیشه و قراره بازم تا صب گریه کنه پس تو رو من پیششم اگه شیر خواستم تو یخچال هست گرم میکنم میدم بهش
ا.ت، باشه ممنونم
ته ،انقد تشکر نکن برو دیگه
ا.ت میره تو اتاق و میخوابه
ا.ت ویو
صب پاشدم رفتم دیدم ته همین جور رایا رو بغل کرده و راه میره زیر چشاش پف کرده بود
ا.ت، ته خوبی
ته ،اره خوبم من نگران رایام میگم نکنه چیزیش شده آخه از دیروز همین طور یه سره داره داد میزنه
ا.ت ،نمی دونم اما دیگه بهتره بری یکم استراحت کنی
ته ،نه نمیتونم باید برم شرکت یه جلسه هست
ا.ت، آها باشه بچه رو بده به من
ته، ببخشید نتونستم زیاد این جا پیشت باشم
ا.ت، ای بابا برو دیگه دیرت شد
ته، باشه خدافظ و پیشونی رایا رو میبوسه
ته، خدافظ فسقلی و میره ....
- ۱۲.۵k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط