فیک تهیونگ(پروانه سیاه) پارت ۴۴

وایسا....اون یه دفترچه هست!
درش باز بود و یه خودکار آبی وسطش بود این دفتره تهیونگ هست؟
یکم بیشتر بهش نزدیک شدم و دفتر رو برداشتم یه سری چیزا توش نوشته بود خواستم بخونمش کنجکاو شدم.(دختره ی فضول😐)
تا خواستم کلمه اولش رو بخونم که یه بشکن توی مغزم خورد.
نه به هیچ عنوان دیگه نمیتونم خودمو درگیر چیزایی کنم که به تهیونگ ربط داره.
نه ا.ت دیگه خودت و منطقت رو نده دست قلبت. چون هر بار این کارو کردی تهش این تو بودی که آسیب دیدی.
دیگه نمیخوام نسبت به تهیونگ ضعف و عشقی نشون بدم.
در حالی که هنوز یه آتیشی ته قلبم هست که فقط سعی دارم خاموشش کنم.
آخ ‌پسره ی دیوونه ببین با من چیکار کردی آخه لعنتی من کی دلم رو بهت باختم.
اما ا.ت اون دوست نداره اینو بارها بهت نشون داد و حتی بهت گفت که میخوام از زندگیم گمشی بری بیرون!
این حرفاش بدجور توی سرم اکو‌ میشد. از زندگیم گمشو!
هر بار این حرفاش مثل یه فیلم از جلو چشمم رد میشد.
فکر کردن به اینا باعث شد زیر اون نقاب دوباره اشکام شروع به ریختن کنه.
سعی کردم بیخیال شم گریه کردن برای کسی که دوسش داری اما دوست نداره هیچ فایده ای نداره.
بنابراین بینیم رو کشیدم بالا و دفترچه رو گذاشتم روی میز حرکت کردم اول از کمدش شروع کردم.......
همه جارو گشتم تا آخر داخل یکی از کشو هاش توی یه پوشه سبز پیداش کردم.
دقیقا سه تا برگه بود.
ایول بهت دختر!
دم خودم گرم‌‌.
اخیش تموم شد یه نگاه به دور و برم انداختم که تازه متوجه شدم گند زدم بدجوری هم گند زدم.
ای خاک تو سرت کنن دختر ببین اتاقش رو به گند کشیدی.
وای من فقط دوتا کشو رو بهم ریختم چرا اینجوری شد.
حالا چه غلطی بکنم.
وای خدا! بد جور هول کرده بودم.
به قرآن الان دیگه از شدت فشار و استرس همینجا ولو میشم تمام نقشه هام می‌ره به باد هوا.
به خدا الان اشکم در میاد اوففف.
نه ا.ت دیگه خبری از گریه و زاری نیست.
ولی آخه اینم شانسه که من دارم.
عه ا.ت چه مرگته خونسرد باش دختر.(ا.ت جان خود درگیری مزمن داره😂)
همینجور داشتم فسفر میسوزوندم که چیکار کنم که صدای داد تهیونگ کل عمارت رو لرزوند.
بابا مرد آروم باش حنجره خودت آسیب می‌بینه (حنجره بچم بخاطر تو آسیب می‌بینه بچه پرو🔪😐)
صدای دادش لحظه به لحظه بیشتر و نزدیک تر میشد.
صدای قدم های محکمش بیشتر میشد غلط نکنم داره میاد داخل اتاق.
یهو یاده بی‌سیم توی گوشم افتادم که الکس بهم داده بود که اگه مشکلی پیش اومد باهاش ارتباط بگیرم.
بی سیم رو فعال کردم و گفتم الکس.
بخاطر شنود صدایی که گذاشته بودم صدام بدجور کلفت شده بود اصن قابل تشخیص نبود اصلا مشخص نبود صدای مرده یا زن.
جواب داد و گفت: ا.ت تویی؟
ا.ت: اره منم
الکس: چیزی شده؟!
ا.ت: هیچی داداش فقط خواستم بگم حلالم کن.
پول ختم منم آماده کن حلوام رو هم خودت پخش کن.(از همین الان برنامه ریزی کرده برای مراسم مرگش😂 بله ببینید از ا.ت یاد بگیرید انسان باید آینده نگر باشه فکر همه جا رو بکنه🗿)
الکس: ا.ت چرا داری چرندیات محض میگی نکنه تهیونگ رو دیدی دوباره خاکستر قلبت آتیش گرفته.(یعنی خدا شاهده من عاشق این کارکتر الکس هستم شما چی😂؟)
ا.ت: نخیر فقط اومدم بگم اگه جنازم اومد بیرون تعجب نکن.
الکس تا اومد جوابمو بده که ارتباط رو قطع کردم.
دیگه خیلی راحت می‌تونستم سایه اش رو ببینم پس تنها کاری که می‌تونستم این بود که زیر میز قایم شم پس عین جت اینکارو انجام دادم و خودمو زیر میز جمع کردم که ضایع نشم.
الان دلم میخواست دیو هفت سر وارد بشه اما تهیونگ وضعیت اتاقش رو اینجوری نبینه اما کائنات از این چیزا خوشش میاد همش دوست داره دهن منو سرویس کنه.
با همون داد دره اتاق رو با شتاب باز کرد آماده بودم که الان بمب منفجر بشه اما کاملا بر عکس تصورم ساکت شد.
می‌تونستم حتی بدون اینکه ببینمش متوجه بشم که چقدر کفری شده و الان از شدت عصبانیت و تعجب کپ کرده.
فکر میکردم الان عمارت رو روی سرمون آوار می‌کنه اما با اینکه بقیه پشت سرش راه افتاده بودن اون کاملا بر عکس تصور من بدون هیچ حرفی و با کلافگی محض دره اتاق رو بست و.......
ادامه دارد..............
بابت تأخیر متاسفم💗
ببین انتخاب با تو یا لایک میکنی و کامنت میزاری یا هم اینکه ا.ت میاد اتاق شما رو هم به گند می‌کشه 😐 و ادمین عزیز هم پارت بعد رو نمیزاره😂🔪
خب دیگه ماچ کراشتون به کله های قشنگتون خدافظ:)🤍✋🏻
دیدگاه ها (۸)

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

تکپارتی جونگ کوک

فیک تهیونگ

ددی خون آشام من

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

Forbidden love①③کوک: به من نگاه کن... یعنی این تو بودی؟گیج و...

بچه ها اگه یادتون باشه من اون اولا می خواستم یه فیک درباره ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط