چند پارتی نامجون
در خواستی
چند پارتی نامجون
پارت ششم
توی فکر بودم که کسی محکم بغلم کرد..صددرصد انیلا بود و من هم متقالاً بغلش کردم..
¤آبجی من آخه چرا
♡هق انیلا هق
¤بیا بریم
در ماشین رو باز کرد و سوارم کرد.. انیلا کسی بود که دوساله هم همکلاسی بودیم و خیلی خوب باهم کنار میومدیم.. بدجور دلتنگش بودم ولی فاز غرورم اجازه نمی داد که بهش زنگ بزنم.. نشست توی ماشین و آهنگ گذاشت.. صدای آهنگ رو تا ته زیاد کرد..
♡هنوزم مثل قدیم احمقی
¤درسته تو چی؟
با این حرفش لبخند ریزی زدم که با واکنشش تبدیل شد به خنده.. خیلی وقت بود اینجوری نخندیده بودم.. اون هر کسی رو نمی تونه بخندونه ولی این فازش بدجور بامن جوره.. کارای خنده داری توی ماشین میکرد که باعث شد کلا غمم رو فراموش کنم..باهم رفتیم کافه.. بستنی خوردیم.. رفتیم کارائوکه..حسابی خسته شدیم و به زور رفتیم خونه ی انیلا..
¤خب خب خانم سلبریتی امروز بهت خوش گذشت؟
با گفتم کلمه ی سلبریتی بدجور بغضکردم.. یعنی العان نامجون کجاست.. اصلا نبودم رو حس کرده.. اصلا براش مهمم.. معلومه که نیستم.. اون خیلی وقته منو فراموش کرده..
♡انیلا لطفا دیگه بهم نگو سلبریتی..
¤وا چرا خوب.. صبر کن ببینم.. نکنه تو.. اشکالی نداره عزیزم..همچی درست میشه..
♡نه درست نمیشه
¤منظورت چیه؟
♡انیلا تو وکیلی درسته؟
¤درسته ولی برای چی؟
♡انیلا ازت کمک میخوام
¤نگو که..
پریدم وسط حرفش و گفتم
♡آره.. می خوام طلاق بگیرم
¤ا.ت تو العان عصبی هستی.. نباید زود تصمیم بگیری.. لطفا بهش فکر کن..
♡من خیلی وقته تصمیمم رو گرفتم..
¤حالا خسته ای برو بخواب فردا باهم صحبت میکنیم.
♡اوهوم
انیلا بهم اتاق داد و روی تخت دراز کشیدم..
(ویو انیلا)
وقتی که ا.ت اینجوری گفت نسبتا فهمیدم موضوع چیه.. بی تی اس کسی نیست که بتونه پیش خانواده اش باشه.. ولی نباید زود تصمیم بگیره فعلا باید سرگرمش کنم تا فکر طلاق از سرش بپره.. اون نباید اینکارو کنم.. داشتم با خودم حرف میزدم که صدای هق هق های ا.ت خونه رو پر کرد.. آروم پشت در اتاقش رفتم و خواستم در بزنم که..
پایان پارت ششم
####################
امید وارم دوست داشته باشید
فقط یه چنتا نکته رو بگم..
این چند پارتی که تموم شد فیکم رو کامل میکنم.. یعنی از این به بعد اگه در خواستی داشتید مینویسم ولی اگه وسط فیکی بودم صبر میکنم و پایان فیک ارائه میدم..
نکته ی دوم اینه که ببخشید ابن چند پارتی طولانی شد سعی میکنم توی سه الی چهار پارت دیگه تمومش کنم..
نکته ی سوم اینه که من اصلا خوشم نمیاد فی هام رو غمناک تموم کنم و همیشه شاد تموم میکنم مگه اینکه اول فقط بگم که غمناکه یا درخواستی شما عزیزان باشه..
این چند روز خیلی سرم شلوغه ولی تمام سعیم رو میکنم که براتون فیک هام رو بزارم..
دوستتون دارم💖
چند پارتی نامجون
پارت ششم
توی فکر بودم که کسی محکم بغلم کرد..صددرصد انیلا بود و من هم متقالاً بغلش کردم..
¤آبجی من آخه چرا
♡هق انیلا هق
¤بیا بریم
در ماشین رو باز کرد و سوارم کرد.. انیلا کسی بود که دوساله هم همکلاسی بودیم و خیلی خوب باهم کنار میومدیم.. بدجور دلتنگش بودم ولی فاز غرورم اجازه نمی داد که بهش زنگ بزنم.. نشست توی ماشین و آهنگ گذاشت.. صدای آهنگ رو تا ته زیاد کرد..
♡هنوزم مثل قدیم احمقی
¤درسته تو چی؟
با این حرفش لبخند ریزی زدم که با واکنشش تبدیل شد به خنده.. خیلی وقت بود اینجوری نخندیده بودم.. اون هر کسی رو نمی تونه بخندونه ولی این فازش بدجور بامن جوره.. کارای خنده داری توی ماشین میکرد که باعث شد کلا غمم رو فراموش کنم..باهم رفتیم کافه.. بستنی خوردیم.. رفتیم کارائوکه..حسابی خسته شدیم و به زور رفتیم خونه ی انیلا..
¤خب خب خانم سلبریتی امروز بهت خوش گذشت؟
با گفتم کلمه ی سلبریتی بدجور بغضکردم.. یعنی العان نامجون کجاست.. اصلا نبودم رو حس کرده.. اصلا براش مهمم.. معلومه که نیستم.. اون خیلی وقته منو فراموش کرده..
♡انیلا لطفا دیگه بهم نگو سلبریتی..
¤وا چرا خوب.. صبر کن ببینم.. نکنه تو.. اشکالی نداره عزیزم..همچی درست میشه..
♡نه درست نمیشه
¤منظورت چیه؟
♡انیلا تو وکیلی درسته؟
¤درسته ولی برای چی؟
♡انیلا ازت کمک میخوام
¤نگو که..
پریدم وسط حرفش و گفتم
♡آره.. می خوام طلاق بگیرم
¤ا.ت تو العان عصبی هستی.. نباید زود تصمیم بگیری.. لطفا بهش فکر کن..
♡من خیلی وقته تصمیمم رو گرفتم..
¤حالا خسته ای برو بخواب فردا باهم صحبت میکنیم.
♡اوهوم
انیلا بهم اتاق داد و روی تخت دراز کشیدم..
(ویو انیلا)
وقتی که ا.ت اینجوری گفت نسبتا فهمیدم موضوع چیه.. بی تی اس کسی نیست که بتونه پیش خانواده اش باشه.. ولی نباید زود تصمیم بگیره فعلا باید سرگرمش کنم تا فکر طلاق از سرش بپره.. اون نباید اینکارو کنم.. داشتم با خودم حرف میزدم که صدای هق هق های ا.ت خونه رو پر کرد.. آروم پشت در اتاقش رفتم و خواستم در بزنم که..
پایان پارت ششم
####################
امید وارم دوست داشته باشید
فقط یه چنتا نکته رو بگم..
این چند پارتی که تموم شد فیکم رو کامل میکنم.. یعنی از این به بعد اگه در خواستی داشتید مینویسم ولی اگه وسط فیکی بودم صبر میکنم و پایان فیک ارائه میدم..
نکته ی دوم اینه که ببخشید ابن چند پارتی طولانی شد سعی میکنم توی سه الی چهار پارت دیگه تمومش کنم..
نکته ی سوم اینه که من اصلا خوشم نمیاد فی هام رو غمناک تموم کنم و همیشه شاد تموم میکنم مگه اینکه اول فقط بگم که غمناکه یا درخواستی شما عزیزان باشه..
این چند روز خیلی سرم شلوغه ولی تمام سعیم رو میکنم که براتون فیک هام رو بزارم..
دوستتون دارم💖
- ۱۰.۷k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط