{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part71

سعید خونسرد رو تخت نشسته بود

سعید:چطوری داداش

نیما:سعیدددد

سعید:هانن

نیما برگشت سمت منو با اخم اومد جلوتر

من:چیه

نیما:اخخخ نفسس نفسس بزنم بکشمت

من:ساکت شو ببینم

سعید:بریم باهام حرف میزنیم

تیشرتشو از رو زمین برداشت و تو ی حرکت پوشید

بعدم دست نیمارو گرفت و رفتن
بعد چندساعت بابا اومد خونه

من رو تختم دراز کشیده بودم وتیکتاک میچرخیدم

بابا:نفس

من:بله

بلندشدم و رفتم تو هال

بابا:حاضرشو بریم یجایی

من:کجا؟

بابا:برو حاضرشو حالا میگم

سریع حاضرشدم
ی تیشرت لش با ی شلوار بگ پوشیدم

داشتم کفشای نایکمو میپوشیدم که بابا با تعجب بهم نگاه کرد

بابا:این چه تیپیه اخه مثلا دختریا

من:هووفف بابا تورو خدا گیر نده دیگه بریم

بابا:بریم

سوار ماشین شدم و حرکت کردیم

من:حالا داریم کجا میریم

بابا:یجای خوب

من:خوب کجاا

بابا:میبرمت با آراد حرف بزنی

من:چییی من نمیام

.... ..
دیدگاه ها (۶)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part72من:چییی من نمیامبابا:ای بابا نفس جان لج...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part73مچ دستمو گرفت و بلندشدآراد:میریم یجای د...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part70من:خفه شونشستم تند تند صبحانمو خوردممام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط