{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اشتباه_خوب_من

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۸۴

به عماد گفتم من رو یکم تنها بزاره و رفتم یکم تنهایی قدم زدم فکر کردم
باید از تموم لحظات زندگیم لذت ببرم و فکر مردن رو کلا بیرون کنم شاید ۱ سال دیگه شایدم بیشتر بتونم زندگی کنم

۱_سال بعد
#عماد

دختر خوشگلم اسرا رو از پیش دبستانی داشتم بر می گردوندم و باید میرفتم دنبال نیما پسرم پسر واقعیم پسری که از خودم بود از خونم بود از گوشتم بود پسری که از عشق اول و اخرم دیارا بود
خونه مامانم گزاشتمش چون کسی نبود مواظبش باشه

دیارام
زندگیم
جونم
نفسم
عشقم
واسه درمان رفته بود آمریکا
میگن آمریکا دکترای خوبی داره
الان ۱ ماه میشه که رفته

شاید هنوز امیدی باشه شاید زنم مادر پسرم زنده بمونه
اما فعلا نگرانی رو از خودم دور کردم
و به بچه هام میرسم و هرشب دعا میکنم زنم زنده بمونه

_بابایی

از راه رفتن وایستادم
چیشد ؟
الان اسرا بهم گفت باباییی؟

_بابایی قربونت بشه تو حرف زدییی؟؟

اسرا دیر زبون باز کرد ولی حالا که بهم گفت بابایی انگار دنیا رو بهم دادن

وقتی نیما هم از خونه مادرم برداشتم آوردم خونه از بیمارستانی که دیارا توش بستریه زنگ زدن

دلم هری ریخت
بهشون گفتم تا چیز مهمی نشده بهم زنگ نزنید چون میترسیدم
ولی الان نمیدونم چیکار کنم
دست و پاهام رو گم کردم
چند تا نفس عمیق کشیدم
و آیکون سبز رو کشیدم

_بله خودم هستم بفرمایید
حال زنم چطوره ؟

۵_سال بعد

بعد از اینکه هم نیما
هم اسرا رو از مدرسه آوردم رفتم خونه
وقتی از در اومدم تو
بوی غذا های متنوع داشت دیوونم میکرد
رفتم تو آشپزخونه و دیدم زن زیبام دیارام درحال غذا درست کردنه
و یه موزیک هم گزاشته و کمرشو با ریتم موزیک تکون میده

یکم به دیوار تیکه دادم و با لبخند تماشاش کردم ولی بعد تصویر از جلوم محو و تاریک و تار شد

زنم مرده بود
فقط داشتم تصور می‌کردم مثل روز های ۵ سال پیش موقع غذا درست کردم میرقصه
الان هیچ بوی عشق و محبت و غذایی تو خونه نمی‌آمد
بعد از مرگ دیارا خیلی اذیت شدم هم خودم هم بچه هام
اما یاد گرفتم چجوری به خاطر بچه هام خودم رو سرپا نگه دارم

تو وصیت نامه دیارا
گفته بود مواظب بچه هامون باش
خیلی دوست دارم بزرگترین و بدترین اشتباه اما خوب من .

چند تا چیز دیگه هم تو نامه بود اما من فقط این تیکه رو حفظ کرده بودم و بارها تو ذهنم تکرار میشد

همه چیز خوب میشه
این رو چندبار تو دلم میگفتم و بهش امید داشتم...

<<تماممممم>>
امیدوارم خوشتون اومده باشهههه
لایک کنیدددد
گفتم همه رمان ها که خوب تموم نمیشه خوب تمومش نکردم البته بستگی داره چجوری بهش نگاه کنی
دیدگاه ها (۹)

چند پارتی درخواستی

خودم درست کردم بنظرم خیلی قشنگ شدن💖💖نمیدونم چرا ولی یهو فاز ...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part63نیما با ی اخم غلیظی به سمتش رفت که گفتم...

رومان عشق پنهانی (پارت6)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥(ویو لوین کاترین)کمکش کردم تا بلند شه...و...

#تپش.قلب.من Part 6تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشیا...

{مافیایی برای من}پارت:۱ویو صبح :ویو تهیونگ:اه با آلارم کوفتی...

وقتی درسش بد بودو ..

اکسپرور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط