#پرنسس_من🤍🥂

#پرنسس_من🤍🥂
#part_62

- ها!؟

متعجب و با چشمای گرد شده بهش نگاه میکردم...

+ جدی میگم!.. پس اگه نمی‌خوای این اتفاق بیوفته سوار شو بریم

جوابشو ندادم و پشت سرش حرکت کردم و سوار موتور شدم... کلاهو بهم داد گذاشتم رو سرم که گوشی جونگگوک زنگ خورد

+ چیه؟

+ حواست بهش باشه الان میام.

بعد از این حرفش گوشی رو‌ قطع کرد... کنجکاو بودم که بدونم کی بود بهش زنگ زد ولی سوالی نپرسیدم و حرکت کردیم

نمیدونم چقدر گذشته بود اما اینو میدونستم که جونگکوک به سمت خونه نمی‌رفت

- کجا میری؟

+ به تو چه!

- مثل آدم سوال میپرسم مثل آدم جواب بده!

+ اگه ندم؟

- رو مخ!

+ اصلا تو کی باشی که بخوام مثل آدم جوابتو بدم؟

- دوست دخترت!

+ ه..ها!؟
دیدگاه ها (۰)

part 40****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا...

🥀 ملکهٔ هفت گناه𓆩 پارت ۱: برخورد اتفاقی 𓆪✍🏻 Rose_Writerساعت ...

عشق من p57کوک برگشت سمتم کوک:چون که تو چی با خودم کلنجار میر...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 15جین رینا رو به خونه خودش برد و وقتی رسیدن ی...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

پارت ۱۸ #پشت غرورتصبح روز بعد، اِما زودتر از همیشه از خونه ب...

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط