{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت،

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عاشق شدنت بود

چند بار عکس رو نگاه کردی.

جونگ‌کوک واقعاً جلوی خونه بود.

یعنی اون آدم ناشناس از کجا عکسش رو گرفته بود؟

سریع از جات بلند شدی و رفتی سمت پنجره.

پرده رو کنار زدی.

جونگ‌کوک چند متر اون‌طرف‌تر ایستاده بود و اطراف رو نگاه می‌کرد.

همون لحظه گوشیت دوباره لرزید.

«بهش نگو که پیام‌هامو دیدی.»

ابروهات رفت توی هم.

این بار دیگه واقعاً ترسیده بودی.

گوشی رو گذاشتی کنار و چند قدم از پنجره فاصله گرفتی.

چند دقیقه بعد صدای باز شدن در اومد.

جونگ‌کوک برگشته بود.

وقتی وارد شد، مستقیم نگاهت کرد.

«چرا بیداری؟»

«منتظرت بودم.»

چند لحظه بهت نگاه کرد.

«چرا؟»

«می‌خواستم یه چیزی ازت بپرسم.»

کتش رو درآورد و روی مبل گذاشت.

«بپرس.»

گوشیت رو توی دستت فشار دادی.

«امشب کجا رفته بودی؟»

جونگ‌کوک کمی مکث کرد.

«اطراف خونه.»

«فقط همین؟»

«آره.»

نگاهش کردی.

«مطمئنی؟»

اخم کوچیکی کرد.

«چرا اینو می‌پرسی؟»

جواب ندادی.

چند ثانیه سکوت بینتون افتاد.

بعد جونگ‌کوک نزدیکت شد.

«اتفاقی افتاده؟»

سرت رو تکون دادی.

«نه.»

«دروغ نگو.»

«چرا فکر می‌کنی دروغ میگم؟»

«چون وقتی می‌ترسی، دستات می‌لرزه.»

نگاهت افتاد روی دستت.

واقعاً داشت می‌لرزید.

جونگ‌کوک دستت رو گرفت.

«چی شده؟»

برای چند لحظه فقط به دستش که دور دستت بود نگاه کردی.

بعد آروم گفتی:

«اگه یه چیزی بهت بگم... عصبانی نمیشی؟»

«بستگی داره چی باشه.»

گوشیت رو روشن کردی.

پیام‌ها رو بهش نشون دادی.

چهره جونگ‌کوک همون لحظه عوض شد.

همه پیام‌ها رو خوند.

وقتی به عکس خودش رسید، چند ثانیه خیره موند.

بعد سرش رو بالا آورد.

«این عکس رو کی برات فرستاده؟»

«نمی‌دونم.»

«از کی این پیام‌ها رو می‌گیری؟»

«چند روزه.»

جونگ‌کوک گوشی رو ازت گرفت.

شماره رو نگاه کرد.

بعد خیلی آروم گفت:

«این آدم فقط تو رو زیر نظر نگرفته...»

نگاهش رو از گوشی گرفت و بهت خیره شد.

«منو هم زیر نظر داره.»

همون لحظه گوشی جونگ‌کوک زنگ خورد.

به صفحه نگاه کرد.

شماره ناشناس بود.

جواب داد.

چند ثانیه فقط گوش کرد.

بعد صورتش جدی‌تر شد.

صدای مردی از اون طرف خط اومد:

«اگه می‌خوای دختره سالم بمونه، فردا تنها بیا.»

و تماس قطع شد.
دیدگاه ها (۰)

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی جونگ محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت،عاشق شد...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.17 (روایت از زبان ا.ت)ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط