P32

متیو:منو دست کم نگیر بیبی گرل حالا بیا انتخاب کنیم
میا سری تکون داد و بعد از کلی کل کل یکی رو انتخاب کردن و از مغازه بیرون اومدن
متیو: عزیزم میخوای برگردیم خونه؟احساس میکنم سردت میشه؟
میا:اونقدرا هم سردم نیست ولی فک کنم اگه یه جا بشینیم قندیل ببندیم
متیو خندید:پس بریم خونه
میا:نمیشه یکم دیگه بیرون باشیم؟(بازی کردن با دستاش)
متیو:عزیزم خیلی ناراحتم که الان بیرونیم و نمیتونم ببوسمت تو بیشتر از همیشه بوسیدنی به نظر میای (نفس عمیقی کشید) عزیزم الان میخوای چیکار کنیم پس؟میخوای بریم لباس بخریم؟
میا:نمی دونم فقط نمیخوام برم خونه
متیو: باشه پس بیا بریم و خودمو سرگرم کنیم لیتل
و دستمو به سمت یه مغازه لباس فروشی کشید و وارد شدیم مغازه خیلی بزرگ بود و پر از تنوع لباس نگاهی با لباسا انداختم و چیزی نگفتم
لباسا رو با نگاه کردیم که متیو:عزیزم نظرت راجب این چیه؟مطمئنم دخترم توش قراره خیلی کیوت تر از الانش بشه
منی که قصد خرید نداشتم ولی به حرفش گوش دادم و رفتم تا بپوشمش متیو هم پشت سرم اومد: تو تا اونو بپوشی نگاهی بقیه لباسا میندازم
سری تکون دادم و وارد اتاق پرو شدم و پوشیدمش در اتاقک زده شد که فهمیدم متیوعه در رو آروم باز کردم که از دیدنم خنده آرومی کرد: گفته بودم که قراره کیوتتر بشی بیبی خیلی بامزه شدی میخوای اینا رو هم پرو کنی؟
سری تکون دادم و لباسا رو از دستش گرفتم تا خواستم در رو ببندم نزاشت و در رو با دستش نگه داشت و نزدیکم شد و چند تا مک آروم به لبام زد و با لبخند در رو بست هنوز تو شک بودم اون چرا این کار رو اینجا کرد وای متیو از دست تو اگه یکی میدید چی بیخیال شدم و لباسم رو با لباسی که بهم داده بود بپوشم عوض کردم
به نوبت همه لباسا رو پوشیدم اون نظر داد و در آخر با یه پاکت پر لباس از مغازه خارج شدیم
هوا تاریک شده بود نگاهی به ساعت تو دست متیو انداختم ۷ رو نشون میداد :متیو بیا بریم خونه و بقیه روز رو با کتاب خوندن بگذرونیم هوم؟
متیو:هر چی تو بگی عزیزم میخوای پیاده تا خونه بری یا تلپورت بشیم؟
میا:یکم سردمه پس بیا تلپورت بشیم
متیو میا رو بغل کرد و داخل پالتوی تنش کشید:عزیزم گفته بودم با اینا سردت میشه ولی تو گوش نکردی بیا برگردیم و الان چشماتو ببند و منو بگیر تا نیفتی یک دو سه
یه جوری شدم و سرم گیج رفت چند ثانيه و کم مونده بود بیفتم خوبه متیو بغلم کرد
متیو:خوبی میا؟
آروم سری تکون دادم و چشمامو باز کردم به اطراف نگاه کردم تو اتاق متیو بودیم متیو چیزایی که خریده بودیم رو زمین گذاشت از بغلش درم آورد و اول پالتوی خودش و بعد کاپشن منو در آورد:عزیزم بیا دراز بکشیم و کتاب بخونیم
میا:متیو میشه صب کنی تو موهامو باز کنم کش داره موهامو اذیت میکنه
متیو:چی؟از وقتی رفتیم درد میکنه؟
میا:نههه چند دقیقه پیش محکمش کردم
متیو لبخندی زد عزیزم خودم برات انجامش میدم
و موهامو باز کرد و پیراهنش رو درآورد کلا با پیراهن مشکل داره انگار و بغلم کرد و به سمت تخت رفت و رو تخت گذاشت منو و خودشم کنارم دراز کشید
شروع کردیم به خوندن رمان انیمز تو لاورز بود دقیقا سبکی که میخوندم یعنی متیو اینو میدونست سرمو به سمتش برگردوندم و دستامو رو سینه‌ش گذاشتم که شکه نگام کرد اروم لب زدم: پسر کوچولو راستشو بگو تو کتابای منو قبلا خوندی نه؟
متیو که از لحن میا تعجب کرد:پسر کوچولو؟چه کتابی؟درمورد چی حرف میزنی عزیزم؟
میا:اعتراف کن که قبلا کتابامو خوندی چون تو درست سبکی رو انتخاب کردی که من میخونم
متیو:عزیزم مچمو گرفتی خب آره نباید از علایق دخترم با خبر میشدم؟
میا:چرا، ولی نه پنهونی! آخه کی خوندیشون؟
متیو:وقتایی که تو کتابخونه بودی ولی فک نکنم این کتابا مناسب باشه برات بیبی گرل
میا:خیلیم مناسبه بیا ادامشو بخونیم
چند ساعت بعد:
دیگه کم کم داشتیم به بخش های صحنه دار کتاب میرسیدیم اگه خودم تنهایی میخوندم مشکلی نبود ولی الان که با متیو میخوندم داشتم قرمز میشدم به اولین بوسه کتاب رسیدیم که کتاب بسته شد با تعجب به سمت متیو برگشتم:چرا بستیش؟
متیو:عزیزم نمیخوای مثل دختره عشقتو ببوسی؟
و منو روی خودش کشید و الان کامل روش بودم
متیو:وقتی خودت تنهایی میخوندیشون هم قرمز میشدی لیتل؟یا داری از دوست پسرت خجالت کشیدی؟
میا آروم سرشو تکون داد و هیچی نگفت
متیو:عزیزم هنوز منتظرم
دیدگاه ها (۰)

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

رمان : یک قدم تا توپارت۴:ا.ت نتونست حرفش رو ادامه بده چون......

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

سلام بچه ها ....پس از سال ها پارت شب بی پایان **************...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

گل خونی پارت 55+ خداحافظ جونگ یو ۰ خداحافظ تهیونگ و جونگکوک ...

پارت ۲ مکنه لاین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط