part6
part6
ویو ا/ت
داشتیم با دخترا حرف میزدیم که یکی از بچه های کلاس گفت که میخواد واسه تولدش یه دورهمی بزاره ولی نمیخواد مثل پارتی باشه چون خانواده ی خیلی بخاطر اینکه زیر سن قانونی هستن نمیزارن برن پارتی و همه رو هم دعوت کرد
ا/ت:نظرتون چیه بریم
سو ریو:چیشد تو که از همچین چیزایی خوشت نمیومد
ا/ت:شنیدین که چی گفت گفت میخواد دور همی بزاره
وویی:من موافقم بریم
ا/ت:پس میریم
هان سو ریو:منم که اینجا خر
ا/ت:سو ریو جان ما میدونیم که حتی اگه هیچ کدممون نیایم تو باز میری پس بیا منطقی حرف بزنیم
وویی:دمت گرم گرفتی عشقم
ا/ت:فکر میکردم نگیرمون خودت هستی
هان سو ریو:ا/ت فرار کن دستش بهت برسه زندت نمیزاره
ا/ت:الفرار
وویی:(درحال دویدن دنبال ا/ت)اون چاقو من کو کله این رو بکنم
ا/ت:نه بابا راضی به زحمت قاضی نیستیم که حکم قتل...
که با اتفاقی که افتاد حرفم نصفه موند
تو بغل هیونجین بودم پام گیر کرده بود و افتاده بودم تو بغلش
هیونجین:خببقیش
ا/ت:ها؟؟؟؟
هیونجین:تا حکم قتل بقیش
ا/ت:چی داری میگی
هیونجین:انگار جات راحته پس تا اخر رنگ اینجوری میمونیم
ا/ت:جان (زود از بغلش میاد بیرون)خودت حواسم رو پرت کردی و اینکه انگار من گفتم بغلم کنی
هیونجین:اگه ولت میکردم جمجمت منفجر میشد
ا/ت:از کی تا حالا برات مهم شده و تا اون جایی که من یادم هست اون تو بودی که میخواستی سر من رو منفجر کنی
هیونجین:از وقتی عاشقت شدم
ا/ت:با من لاس نزن
هیونجین:ولی همه ی دخترا میخوان که من باهاشون لاس بزنم
ا/ت:پس همه ی اون دختر هایی که میخوان تو باهاون لاس بزنی جنده هستن
که با حرکتی که زد خشک شدم
ویو ا/ت
داشتیم با دخترا حرف میزدیم که یکی از بچه های کلاس گفت که میخواد واسه تولدش یه دورهمی بزاره ولی نمیخواد مثل پارتی باشه چون خانواده ی خیلی بخاطر اینکه زیر سن قانونی هستن نمیزارن برن پارتی و همه رو هم دعوت کرد
ا/ت:نظرتون چیه بریم
سو ریو:چیشد تو که از همچین چیزایی خوشت نمیومد
ا/ت:شنیدین که چی گفت گفت میخواد دور همی بزاره
وویی:من موافقم بریم
ا/ت:پس میریم
هان سو ریو:منم که اینجا خر
ا/ت:سو ریو جان ما میدونیم که حتی اگه هیچ کدممون نیایم تو باز میری پس بیا منطقی حرف بزنیم
وویی:دمت گرم گرفتی عشقم
ا/ت:فکر میکردم نگیرمون خودت هستی
هان سو ریو:ا/ت فرار کن دستش بهت برسه زندت نمیزاره
ا/ت:الفرار
وویی:(درحال دویدن دنبال ا/ت)اون چاقو من کو کله این رو بکنم
ا/ت:نه بابا راضی به زحمت قاضی نیستیم که حکم قتل...
که با اتفاقی که افتاد حرفم نصفه موند
تو بغل هیونجین بودم پام گیر کرده بود و افتاده بودم تو بغلش
هیونجین:خببقیش
ا/ت:ها؟؟؟؟
هیونجین:تا حکم قتل بقیش
ا/ت:چی داری میگی
هیونجین:انگار جات راحته پس تا اخر رنگ اینجوری میمونیم
ا/ت:جان (زود از بغلش میاد بیرون)خودت حواسم رو پرت کردی و اینکه انگار من گفتم بغلم کنی
هیونجین:اگه ولت میکردم جمجمت منفجر میشد
ا/ت:از کی تا حالا برات مهم شده و تا اون جایی که من یادم هست اون تو بودی که میخواستی سر من رو منفجر کنی
هیونجین:از وقتی عاشقت شدم
ا/ت:با من لاس نزن
هیونجین:ولی همه ی دخترا میخوان که من باهاشون لاس بزنم
ا/ت:پس همه ی اون دختر هایی که میخوان تو باهاون لاس بزنی جنده هستن
که با حرکتی که زد خشک شدم
- ۹.۷k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط