{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تفاوت در نگاه

تفاوت در نگاه


دهقان پیر، با ناله می‌گفت: ارباب! آخر درد من یکی دو تا نیست، با وجود این همه بدبختی، نمی‌دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟! دخترم همه چیز را دو تا می‌بیند!

ارباب پرخاش کرد و گفت: بدبخت! چهل سال است نان مرا زهر مار می‌کنی! مگر کور هستی، نمی‌بینی که چشم دختر من هم «چپ» است؟!

دهقان گفت: چرا ارباب اما دختر شما همه‌ی این خوشبختی‌ها را دوتا می‌بیند ولی دختر من این همه بدبختی را ...
دیدگاه ها (۱)

اسکناس مچاله یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضو...

الاغ پوست شیر ﺍﻻﻏﯽ، ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧ...

«پسرک ویلچر نشین»مرد ثروتمندی سوار بر اتومبیل گران قیمت خود...

داستان کوتاه «فراموش نکنیم از کجا آمده ایم» منشی رئیس با خود...

آوای شب پارت ۳ویو انیاگل های صورتیمو دوست داشتم چون یاد موها...

P4طناز با شنیدن حرف کانگ، رنگش پرید.— اگر مقاومت کرد... مجبو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

P10صبح روز بعد، هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود.ساعت پنج و نیم...

P7اجوما طناز را از راهروی اصلی جدا کرد و وارد بخش غربی عمارت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

💠متن نامه پدرانه و بسیار محبت آمیز حجت الاسلام قرائتی به دخت...

( Blue Side )

خواهش میکنم تا اخر ببنید و نشر بدین. اونوقت که من حرف می زن...

ادامه پارت ۱۷ قسمت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط