{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طولانیه ولی وقت داری بخون

طولانیه ولی وقت داری بخون
بیاد عشقه ازدست رفتم...
صب بود ومن برای رفتن به مدرسه آماده شدم قراربود برای اولین بار ببینمش ازمسیرهمیشگیم براه افتادم یکم دلهره داشتم وقلبم تندتندمیزد توی ذهنم هزاربار باچهره های مختلف تصورش کردم..واردکوچه که شدم دیدم یکی نشسته روموتور وخیلی هم به خودش رسیده باخودم گفتم ینی اینه؟ اونم فقط نگام میکرد پس مطمئن شدم خودشه اما چون خیلی مغروربودم نخواستم جلوش خودمو ضایع کنم که بفهمه ازش خوشم اومده ازکنارش بدون هیچ حرفی رد شدم ورفتم سریع دادزد کجا؟ وایساباهم حرف بزنیم چقدر بی ذوقی..اما من انگاراصلا نشنیدم راهمو گرفتم ورفتم زود موتورشو روشن کردواومددنبالم آروم پا به پام گازمیدادومیومد گفت سلام..چیه ازم خوشت نیومد؟ بخداپسربدی نیستم..بازم جوابشوندادم وجلومونگاه میکردم گفت خب لااقل یک لحظه وایسا درست نگات کنم ودرست نگام کنی حداقل جواب سلامم روبده..ایستادم ونگاش کردم گفتم اولا سلام دوما اینجا محله ی بدیه الان یکی ببینتم روم فکربد میکنه سوما مدرسم دیرشده میخوام زودبرم چهارما فقط قراربود هموببینیم خب دیدیم حالا برودیگه..گفت باشه میرم ولی قبلش یه سئوال دارم جوابموبده تاخیالم راحت بشه بعدمیرم گفتم چیه بگو؟ گفت پسندیدیم؟؟ پوس خندی زدم وگفتم آره حالابرو..بسلامت..گفت کی دوباره ببینمت گفتم معلوم نیس شایدظهر ولی دیگه جلو راهم اینجوری سبز نشو بعداز مرخص شدنم ازمدرسه بیا درمدرسه دوربزن یه لحظه همو می بینیم بعدهرکس بره خونشون اوکی؟ گفت حله عزیزم میخوای برسونمت گفتم دیگه چی؟؟ بروببینم تاشوت نزدم زیرت..اونم گازشو گرفت وباخنده رفت..راستش خیلی ازقیافش خوشم اومد یه پسر مو بور بای چشمای عسلی وهیکلی روفرم وقدبلند وپوست سفید.. اما مطمئن نبودم که ازمن خوشش اومده باشه آخه من آنچنان قیافه ای ندارم واصلا اهل فشن کردن وروی مد گشتن نیستم حقیقتش وضع مالی خانوادم جوری نیست که بتونم بابهترین لباسابگردم وبخاطر کهنه بودنه لباس مدرسم مجبور بودم چادرمشکی بپوشم خلاصه کلا بابقیه ازهمه لحاظ تفاوت دارم..اونروز تارسیدم مدرسه برای دوستام ماجرا روتعریف کردم وبعد ازمرخص شدن زودی اومدم بیرون دیدم درمدرسه منتظره وکلی به خودش رسیده بادیدنش تپش قلبم تند ترشد واونو به دوستام نشون دادم همه گفتن آخه این بااین قیافه ازکجای تو خوشش اومده که باهات دوست شده؟ دلم گرفت وذوقم کورشد راهمو عوض کردم وازیه راه دیگه رفتم که نبینتم رسیدم خونه ونشستم روتختم بغضم گرفته بودباخودم گفتم خدایا چرا من مثه دوستام نیستم؟ گوشیم زنگ خورد نگاکردم دیدم خودشه گوشی روجواب ندادم چندبار زنگ زد باخودم گفتم بهش میگم ازت خوشم نمیاد تابره پی زندگیش من درحد اون نیستم..گوشی روبرداشتم وگفتم سلام گفت کجایی گفتم خونه - چرا رفتی ندیدمت هرچی گشتم - نمیخواستم ببینمت - چرا مگه کاری کردم؟- نه - پس چی شده - ببین طاها منو توراهمون جداست برو پی زندگیت من درحدتونیستم برای تو خیلی بهتراز من هست تا به هم دل نبستیم جداشیم بهتره..- آخه چرا توبگو چی شده - هیچی فقط خدافظ..گوشی رو قطع کردم وبغضم ترکید کلی گریه کردم که اگه منم مثه بقیه خوشگل بودم روم میشد باکسی دوست شم.. وازاین حرفا..طاهاهم کلی زنگ زد وجواب ندادم تا پیام داد ببین من نمیدونم چی شده وچی شنیدی ازمن ولی بخدا اونجوری که توفکرمیکنی نیست آخه مگه توچته که میگی در حدمن نیستی؟ تازه من میترسیدم کسی مثه توازم خوشش نیاد راستش من اخلاق طرف مقابل واسم مهم تره تا قیافه درسته هنوز باهم درست آشنانشدیم ولی تو دو روز قبل وامروز که دیدمت خیلی از اخلاقت خوشم اومد توباهمه فرق داری مثه دخترای دیگه خودتوبالانمیگیری ومن ازهمین خوشم میاد جواب تلفنام روبده بزار بهت توضیح بدم وقانعت کنم.. بعداز خوندن پیامش دلم آروم گرفت وجوابشو دادم وکلی باهم حرف زدیم توی سه روز اول عاشقش شدم.. روزهامیگذشت ومن بیشتر عاشق رفتارش ودیونه چشمای نازش میشدم اونم میگفت همین حس رونسبت به من داره تا به اون روز قلبم اینقدر شادنبود برای یک بارتوی زندگیم احساس خوشبختی میکردم روزها تبدیل به ماه هاشد ومن وطاها هر روز بیشتراز دیروز همدیگه رو دوس داشتیم وقرارهای پنهانیمون توی ساحل وکوچه های محلمون بهترین روزهای عمرمو رقم میزد وای خدایا آخرش یکی پیداشد که منوباتمام بدبختی هام بخواد طاها از خانواده سطح بالابود دقیقأ برعکس من..طاها واقعأ منو دوست داشت واینو بارها وبارها قسم خورده بود.. هرشب قبل ازخواب کلی باهم صحبت میکردیم و رویا بافی میکردیم...حالا دوسال بود که منو طاها یک روزمون بدون هم نگذشته بود ویک شبمون بدون شنیدن صدای هم سپری نشده بود..چقدر دوست داشتن ودوست داشته شدن شیرین بود..من که یکی از درس خونای کلاسمون بودم چهارتاتجدید آوردم اما دیگه برام هیچی جزطاها مهم نبود..تازمانی که اومد وگفت باید بره برای
دیدگاه ها (۱.۲k)

ﻛﺠﺎﯾﯽ؟؟؟؟!!!!ﺗــﻮ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻫَﻤﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫَﻨﺪ ﺟﺎﯼ ﺗــﻮ ﺭﺍ ﭘُــﺮ...

اولویت شدن دنیایی داره ماکه تا حالا اولویت نداشتیم....

خدایا پر بغضم...

کینه ایی نیستم ولی بدی رو مثل خوبی یادم میمونه جبران میکنم.....

تو پست قبلی https://wisgoon.com/v/SQXRHJ4HJM گفتم که اینکه چ...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

رومان عشق مافیا پارت 28این پارتش جنایی میشہاز زبان ا/تاز کوک...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥(ویو لوین کاترین)کمکش کردم تا بلند شه...و...

شاهزاده دوست داشتنی من

سلام خوشگلا چطورین ؟!حالتون چطوره؟تو این مدت که نبودم چیکارا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط