{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مال منی

پارت ۱۰
همین جوری من رو تهدید می‌کرد که دوباره شروع به داد زدن کرد

ب.ب : راستی یادم رفت بگم تو جلو اون همه آدم رو حرف من حرف زدی و به حرفم گوش ندادی. دختر ،گوش کن من انقدر آروم نیستما هواست به خودت باشه پات رو ، رو دم من نزار

ا.ت ویو

خیلی ترسیده بودم چرا باید این اتفاق می‌افتاد نشسته بودم زمین و تو خودم جمع شده بودم از گوشه لبم خون میومد و روی دستم می‌چکید

ب.ب : تا کی میخوای تن لشت رو اینجا پن کنی برو تو اتاقت از قیافت حالم بهم میخوره

ویو ا.ت

وقتی این رو گفت از جام بلند شدم سرم رو چرخوندم دیدم بابام ، سوجین ، یونا با پوزخنده مسخرشون اونجا وایسادن

سرم رو برگردوندم و دیدم مامان بزرگ داره میاد سمتم بدون اهمیت بهش با گریه رفتم سمت اتاقم و درو قفل کردم

رفتم حموم و درو بستم شیر آب رو باز کردم
با همون لباس ها رفتم زیرش و شروع کردم به گریه کردن

هق هقام کل حموم رو پر کرده بود جوری که از صدای خودم کم کم داشتم میترسیدم

بعد چند دقیقه که کامل خالی شدم خودم رو شستم و اومدم بیرون لباس خواب پوشیدم و رفتم رو تخت

خیلی تو فکر بودم که چرا باید توی همچین خانواده ای به دنیا میومدم واقعا چرا

تو همین فکر ها بودم که چشمام گرم شد و خوابم برد دیگه هیچی نفهمیدم

ویو صبح

ویو جونگ کوک

دیشب شب خیلی سختی بود و خیلی خسته بودم جوری که با همون لباسا اومدم داخل اتاقم و خوابیدم فردا صبح بلند شدم رفتم حموم و اومدم بیرون لباس پوشیدم و رفتم پایین

م.ج : سلام پسرم صبح بخیر ( لبخند )

کوک: سلام مامان صبح شما هم بخیر ( لبخند خیلی ملیح)

م.ج : بیا بشین صبحونه بخور برو

کوک: نه مرسی مامان امروز نمیتونم باید زود برم خواحافظ

ویو کوک
راه افتادم به سمت شرکت ( چون جونگ کوک مافیا هست و ممکنه لو بره یه شرکت برند زده و برند خودش رو داره ولی اون تو یه قسمت هست که فقط مربوط به کارای باندشون هست و این شرکت یه جور استئتار در برابر پلیس هست ) واردش شدم همه بهم تعظیم کردن
مثل همیشه نگاه سرد و اخلاق همیشگیم رو نشون دادم وارد سال اصلی شدم
و رفتم سمت دفتر کارم تا برای جلسه امروز که حمل اسلحه ها از توکیو بود آماده بشم و اگر لازمه محافظ با خودم بیارم

در اتاق رو باز کردم که دیدم یه نفر روی صندلی من نشسته عصبی شدم

کوک : تو دیگه کی هستی چطور جرعت کردی وارد اتاق من بشی ها ( عصبی آخرش رو بلند گفت)

ویو کوک
عصبی بودم و سرش داد زدم
منتظر بودم برگرده سمتم یهو.....
دیدگاه ها (۲)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

رمان عشق ممنوع

عمارت مافیا ✨🍷دیدگاه جونگکوک: یک لباس خواب سیاه و تحریک آمیز...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

پارت ۲۶

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط