{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۵۱

پارت ۲۵۱


ویو هیون


دستم رو گرفت و کشوندم تویه اتاق خودش و همونطور که درو می‌بست ادامه داد:


~ اصلا یبار نشستی ببینی حرفش چیه؟ یبار به حرفاش گوش دادی؟ اونموقعی که پیش جودی بود جودی به من زنگ زد ، م
واقعا باورم نمیشه همچین کاری رو میکنی


- چی میگفت مگه ؟



~‌ میگفت شبا در تراسو باز میکنی، پنجره هارو باز میکنی ولی صبحا که میخوای بری قفلشون میکنی ، چون فکر میکنی می‌تونه از چهار طبقه‌ خودش رو بندازه پایین و فرار کنه واقعاً نمی‌فهممت هیون ، نمیتونم بفهممت


-خب فقط برای احتیاط اینکارو انجام میدم ، توقع داری زنمو همینطور تو خونه ول کنم برم؟


+میدونم حساسی ولی خوب ، حساسیت هم یه یه حدی داره تو داری عملا ازادی رو ازش میگیری ، میدونی دلم چی میخواد؟ دلم میخواد از یونا جدات کنم


اخمی کردم، هیچکس حق نداشت یونارو ازم جدا کنه


-هیچکس نمیتونه یونارو ازم جدا کنه!


زد زیر خنده و دستش رو روی شونم گذاشت


~اوکی فهمیدم اقای هوانگ از باتو حرف زدن هیچوقت به جایی نمیرسم، امشب که با روی زمین خوابیدن مشکلی نداری ؟
دیدگاه ها (۲)

سری تکون دادم و درحالی که اشک میریختم گفتم: مرده به دنیا نی...

با کمی مکث جواب دادم و صدای نگرانش تویه گوشم پیچید~الو ؟ یون...

پارت ۲۵۰با صدای داد زدن و کوبیدن در چشمام رو باز کردم ، به س...

ویو یونا:چی میدیدم؟ باید باور میکردم ؟ بچه ی من...دختر من که...

فصل ۲ پارت ۴× هنوز بهش میگی دوست؟ میدونی اگه دو دیقه دیرتر م...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

part fourteen ::🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩ا...

حرفش با داد اوسامو قطع شد:چی برای خودت داری میگی موری؟داری م...

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

ببخشید این پارت رو جا گذاشتمپارت ۳۳یونگی میخوای چطور تنبهش ک...

پارت ۱۱:خب فک کنم عاشقشت شدم! will i fill i love you

#دوپارتی🦋پارت¹ات روزه سختی رو توی مدرسه گذرونده بود...انقدر ...

《تکپارتی》......بارون اروم اروم میبارید. ا.ت از صبح زود بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط