تو به یاد میاری؟ (قسمت هشتم)

تو به یاد میاری؟ (قسمت هشتم)
21سال پیش ادامه... :
آقای پارک و برادرش :
پ:هیونگ خودت خوب میدونی که من من خیلی دوست دارم یه کاری برات بکنم اممما هی سان؟؟
ب:من اونو یکاریش میکنم فقط اونو ببر همون بیمارستانی که زنم کار میکنه اون میدونه چیکار کنه بقیشم بزار به عهده ما_
پ:بببااااششهه!!!

کیم هی سان:
نزدیک یک ساعت سون یانگ تلفن حرف زد وقتی سوار ماشین شد خیلی صورتش ناراحت بود اما من چیزی بهش نگفتم انگار که گریه کرده بود... رفتیم بیمارستان همون بیمارستانی که لهو کار میکنه رفتیم و لهو گفت یه دختره و کاملا سالمه

آقای پارک:
لهو از قبل آمادگی داشت و به هی سان گفت که فقط یه دختره سالمه وقتی هم که دخترام به دنیا اومدن لهو همون توی بیمارستان قبل از اینکه هی سان به هوش بیاد یکی از بچه ها رو برد که از قرار معلوم اون شین هوا بوده و توی پرونده هم نوشتن یه دختر به نام پارک شین هه هی سان خیلی خوشحال بود اما من همش احساس گناه میکردم...

کیم هی سان :
همین که شین هه یکسالش شد ما از هم جدا شدیم نمیدونم چه جوری اما یهویی شد بعد از اونم دیگه هیچ وقت ندیدمشون...

آقای پارک:
دلیل اصلی طلاق ما این بود که وقتی بچه ها یکسالشون شد برادرم و همسرش توی یه سانحه تصادف جونشونو از دست دادن ولی شین هوا زنده بود منم برای اینکه بتونم از دخترم مراقبت کنم مجبور شدم از هی سان جدا بشم و از پایتخت هم بریم من واقعا کارهای بدی توی عمرم انجام دادم و تا الان هم هی سان فک میکنه فقط یه دختر داره......
دیدگاه ها (۳)

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

ددی خون آشام من

♤چند پارتی جدید♤♤وقتی حامله‌ای♤♤پارت: ۱♤نیکی یکی از ترسناک ت...

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

برادر ناتنی

Kim v

شاهکاری به نام دروغ

داستان زندگی ایت رو میخوام تعریف کنمایت یه دختر/پسری بود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط