می‌گوید: «زیر همین چادر فتنه‌ها می‌کنید!»

می‌گوید: «زیر همین چادر فتنه‌ها می‌کنید!»
می‌گوید: «گرمتان نمی‌شود؟!»
می‌گوید و می‌گوید و نیش می‌زند
و انگار نمی‌داند آتش طعنه‌هایش بیش‌تر از هر گرمایی، جان را، روح را و دل را آتش می‌زند.
نمی داند همه‌ی این «نیش» ها «نوش» می‌شوند مادام که «یاس یعنی مهربانی بر همـه».
نمی داند که می‌ارزد برای لبخند «او» از دنیــا گذشت.
اللهم ارزقنا نگـاه فاطمه (س)
دیدگاه ها (۱۴)

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط