{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به عشق که فکر میکنم

به عشق که فکر میکنم
یاد تو می افتم
وقتی که برای همسرت شام میپزی
رژ مشکی میزنی
و لباس مشکی میپوشی
به عشق که فکر میکنم
حامله میشوی
ویار میکنی…
با همسرم میرویم رستوران
و شعر هایی که از چشم های مشکی ات نوشته ام را میخوانم
به عشق که فکر میکنم
همسرت را از توی حمام صدا میزنی
از پشت در دستت را دراز میکنی
چشم هایم را میبندم…
حوله را به همسرم میدهم
به عشق که فکر میکنم
روی تخت غلت میزنی
روی تخت علت میزنم
پتوی مشکی را میکشی روی همسرت
ساکت میشوم
ساکت میشوی
هردو به دیوار مشکی اتاق خیره میشویم
یاد خیابان هایی می افتیم که باهم قدم نزدیم
روی سقف همه ی اتاق ها باران میبارد
همسرم پتوی مشکی را میکشد روی من…
و صدای گریه ی دخترت را میشنوی…
به عشق که فکر میکنم
اشک از چشم های مشکی دخترم جاری میشود…

#سجاد_موسوی
دیدگاه ها (۹)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

چند پارتی

★彡   Part 47 彡★ خب، اتاق بهونه بود.مگه میشه تو عمارت به این ...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۰" در آغوش رویای آبی ات "...

[تکپارتی]......صدای نفس های ارام و منظم جونگکوک اتاق را پر ک...

رمان تهیونگ

.....پارت دوم.....

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

پارت سوم آن شب طوفان وحشتناکی بیرون در می‌گرفت. روی تخت نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط