شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد.

شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد.
به بهلول گفت:هیچ شباهتی بین من و تو هست؟
بهلول گفت:البته که هست.
مرد ثروتمند گفت:چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟بگو.
بهلول جواب داد:دو چیز ما شبیه یکدیگر است،یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است.
دیدگاه ها (۱۳)

بعضی رفتن‌ها شبیه رفتن نیست؛ شبیه خاموش‌شدن چراغی‌ست که نورش...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت چهار.صدای خنده ی مرد تو اتاق پی...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵ویو میکا_____صدای قدم...

خارج از چارچوب Part 2:آره وایولت تنها کسی که هرگز هدیه ای بر...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌و‌یــکــم 𓆪 🖤🥀مرد چند قدم عقب رفت.بر...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

" THE GOLDEN CAGE " تهیونگ، پسری ۲۵ ساله و ثروتمند که همیشه ...

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_50فصل بیست‌ودوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط