نامه خانم شهرناز جمشیدی ...
نامه خانم شهرناز جمشیدی ...
همسر اول محمد رضا شجریان
سرطان چه بیماری وحشتناکی .اسمش تن همه را میلرزاند اما چه خوب که وقتی چنگال اش را بر گردن ات می اندازد ، استاد شجریان باشی و وقتی همه میفهمند برای تندرستی ات دعا کنند.کاش دوست عزیزمن هم استاد شجریان بود و وقتی سرطانی پا به زندگی ش گذاشت و آن را از چنگ اش در آورد کسی با او همدردی میکرد. . یادم می آید مردان به کنار ، حتی همه ی زنهای فمینیست نما هم از شجریان حمایت میکردند که یک زندگی حدودا سی ساله را زیر پا گذاشته و به سوی زنی رفته که میتوانست دخترش باشد و میگوید اگر با او نباشم نمیتوانم بخوانم. "این زن آواز من است.زندگی من است"محمدرضا که زمانی فریدون مشیری در باره اش گفته بود سالم ترین هنرمندی است که دیده.حالا از همه طرف حمایت میشد که "زندگی خصوصی یک هنرمند بخود ش بستگی دارد . حق با او بوده حتما اگر با همان زن قبلی می ماند خلاقیتش می خشکید.هنرش به فنا میرفت."
هیچ کس آن روزها به زنی فکر نمیکرد که سالها با دربدری های محمدرضا ساخته، با اتاقی که با یک پرده از حیاط جدا میشد ه با دوبچه، دوام آورده تا او شده است استاد شجریان.همه از پدری گفتند که پسری چون همایون پروریده انگار مادری نداشته هرگز.هیچکس از صبوری زنی نگفت که تاب سرطان بی وفایی را آورد مبادا متهم به نابودی سرچشمه هنر شود.یا مبادا متهم به تهجر و دوری از آداب مدرنیسم شناخته شود .زنی که گاه حتی تظاهر میکند به اینکه چه خوب حالا راحت ترم.زندگی خودم را دارم.تا از تک و تا نیفتد ...زنی که همه نادیده گرفتند سرطانی را که زندگی ش را نابود کرد .زنی که حتی یک بار نگفت ،هنر درست اما انسانیت چی؟ نگفت شاید اگر من زیر پا له نمیشدم هنر والاتری زاده میشد جناب استاد. زنی که اگر میدانست قرار است چنین متنی بنویسم به هر قیمتی مانعم میشد.زنی که با شنیدن خبر سرطان استاد وقتی می فهمد طول عمر سرطانی ها طیفی است از سی چهل روز تا سی چهل سال میگوید امید که تا چهل سال دیگر سایه اش بالا ی سر بچه هاش و دوستدارانش باشد. شهرناز جمشیدی( همسر اول شجریان)
کمتر کسیمیتونه عمق اندوه این بانو رو درک کند
همسر اول محمد رضا شجریان
سرطان چه بیماری وحشتناکی .اسمش تن همه را میلرزاند اما چه خوب که وقتی چنگال اش را بر گردن ات می اندازد ، استاد شجریان باشی و وقتی همه میفهمند برای تندرستی ات دعا کنند.کاش دوست عزیزمن هم استاد شجریان بود و وقتی سرطانی پا به زندگی ش گذاشت و آن را از چنگ اش در آورد کسی با او همدردی میکرد. . یادم می آید مردان به کنار ، حتی همه ی زنهای فمینیست نما هم از شجریان حمایت میکردند که یک زندگی حدودا سی ساله را زیر پا گذاشته و به سوی زنی رفته که میتوانست دخترش باشد و میگوید اگر با او نباشم نمیتوانم بخوانم. "این زن آواز من است.زندگی من است"محمدرضا که زمانی فریدون مشیری در باره اش گفته بود سالم ترین هنرمندی است که دیده.حالا از همه طرف حمایت میشد که "زندگی خصوصی یک هنرمند بخود ش بستگی دارد . حق با او بوده حتما اگر با همان زن قبلی می ماند خلاقیتش می خشکید.هنرش به فنا میرفت."
هیچ کس آن روزها به زنی فکر نمیکرد که سالها با دربدری های محمدرضا ساخته، با اتاقی که با یک پرده از حیاط جدا میشد ه با دوبچه، دوام آورده تا او شده است استاد شجریان.همه از پدری گفتند که پسری چون همایون پروریده انگار مادری نداشته هرگز.هیچکس از صبوری زنی نگفت که تاب سرطان بی وفایی را آورد مبادا متهم به نابودی سرچشمه هنر شود.یا مبادا متهم به تهجر و دوری از آداب مدرنیسم شناخته شود .زنی که گاه حتی تظاهر میکند به اینکه چه خوب حالا راحت ترم.زندگی خودم را دارم.تا از تک و تا نیفتد ...زنی که همه نادیده گرفتند سرطانی را که زندگی ش را نابود کرد .زنی که حتی یک بار نگفت ،هنر درست اما انسانیت چی؟ نگفت شاید اگر من زیر پا له نمیشدم هنر والاتری زاده میشد جناب استاد. زنی که اگر میدانست قرار است چنین متنی بنویسم به هر قیمتی مانعم میشد.زنی که با شنیدن خبر سرطان استاد وقتی می فهمد طول عمر سرطانی ها طیفی است از سی چهل روز تا سی چهل سال میگوید امید که تا چهل سال دیگر سایه اش بالا ی سر بچه هاش و دوستدارانش باشد. شهرناز جمشیدی( همسر اول شجریان)
کمتر کسیمیتونه عمق اندوه این بانو رو درک کند
- ۲.۶k
- ۱۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط