#برادر ناتنی من
Part:27
«ویو کوک»
امروز که ات اومد خونه خیلی باهام سرد بود اولش میخواستم ازش بپرسم که چرا صبحونه نخورده ولی بعدش پشیمون شدم.
وقتی آماده شده بودم و رقتم پایین اتو دیدم که نشسته روی مبل بعد که صدای پامو شنید برگشت به طرفم..
اوخوداااااا چه خوشگل و کیوت شدهههه.
دختر کوچولوی کیوت!!!!
اَههه لعنت بهش من دوست دختر دارم ولی نمیتونم به این جوجه کوچولوی خوشگل نگاه نکنم…
داشتم فکر میکردم که ات گفت:
ات:خودم میدونم چقد خوشگلم ولی اگه دید زدنت تموم شد بریم(اعتماد به کهکشان…)
کوک:چ.چی؟
کوک:دید زدن؟ اونم دید زدن تو، ات واقعا خنده داری (یه حالت خنده و تمسخر..)
ات:از خداتم باشه (مرتیکه رو مخ(مرتیکه رو مخو آروم گفت جوری که خودش بشنوه.)
کوک:چی گفتی؟
ات:به تو چه!!(حرصی و یکمی عصبی)
کوک:باشه بابا چته حالا(دختره وحشی(دختره وحشی رو آروم گفت..)
ات:اگه چرت گفتنت تموم شد بریم.
کوک:اونی که چرا میگه تویی نه من!!!
(کوک رفت.)
ات:این دیوونست…!!!!!!
(ات هم رفت دنبالش.)
(پرش به وقتی که رسیدن.)
(رفتن داخل و سلام و احوال پرسیو اینا بعدش رفتن سر میز شام.)
«توجه داشته باشید که الان ساعت ۸:۴۷ دقیقست»
شروع کردن به غذا خوردن و حدود ۷ مین بعد مینهو گفت:
مینهو:خب میخوایم یه چیزی بهتون بگیم.
کوک/ات:چیشده؟
لیا:خب راستش من….
____________________________________
سلاممم قشنگای منننن🐰🍓
خب اولا بابت تاخیر زیاد متاسفم.
تاخیرم به این دلیل بود که از هفته اول همهی درسای سال قبل رو امتحان گرفتن و منم تو این تایم زیاد نمیتونستم از گوشیم استفاده کنم ولی از این به بعد سعی میکنم پارتا رو سر وقت واستون بزارم.🫠🍓.
دوستتون دارم پرنسسای من بای بای 🫠🍊✨.
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25🧡
کامنت 25🎃
بازنشر 13🦊
ناشناس🍁
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
«ویو کوک»
امروز که ات اومد خونه خیلی باهام سرد بود اولش میخواستم ازش بپرسم که چرا صبحونه نخورده ولی بعدش پشیمون شدم.
وقتی آماده شده بودم و رقتم پایین اتو دیدم که نشسته روی مبل بعد که صدای پامو شنید برگشت به طرفم..
اوخوداااااا چه خوشگل و کیوت شدهههه.
دختر کوچولوی کیوت!!!!
اَههه لعنت بهش من دوست دختر دارم ولی نمیتونم به این جوجه کوچولوی خوشگل نگاه نکنم…
داشتم فکر میکردم که ات گفت:
ات:خودم میدونم چقد خوشگلم ولی اگه دید زدنت تموم شد بریم(اعتماد به کهکشان…)
کوک:چ.چی؟
کوک:دید زدن؟ اونم دید زدن تو، ات واقعا خنده داری (یه حالت خنده و تمسخر..)
ات:از خداتم باشه (مرتیکه رو مخ(مرتیکه رو مخو آروم گفت جوری که خودش بشنوه.)
کوک:چی گفتی؟
ات:به تو چه!!(حرصی و یکمی عصبی)
کوک:باشه بابا چته حالا(دختره وحشی(دختره وحشی رو آروم گفت..)
ات:اگه چرت گفتنت تموم شد بریم.
کوک:اونی که چرا میگه تویی نه من!!!
(کوک رفت.)
ات:این دیوونست…!!!!!!
(ات هم رفت دنبالش.)
(پرش به وقتی که رسیدن.)
(رفتن داخل و سلام و احوال پرسیو اینا بعدش رفتن سر میز شام.)
«توجه داشته باشید که الان ساعت ۸:۴۷ دقیقست»
شروع کردن به غذا خوردن و حدود ۷ مین بعد مینهو گفت:
مینهو:خب میخوایم یه چیزی بهتون بگیم.
کوک/ات:چیشده؟
لیا:خب راستش من….
____________________________________
سلاممم قشنگای منننن🐰🍓
خب اولا بابت تاخیر زیاد متاسفم.
تاخیرم به این دلیل بود که از هفته اول همهی درسای سال قبل رو امتحان گرفتن و منم تو این تایم زیاد نمیتونستم از گوشیم استفاده کنم ولی از این به بعد سعی میکنم پارتا رو سر وقت واستون بزارم.🫠🍓.
دوستتون دارم پرنسسای من بای بای 🫠🍊✨.
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25🧡
کامنت 25🎃
بازنشر 13🦊
ناشناس🍁
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
- ۸.۳k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط