تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)
پارت ۴:
ات بیدار شد و دید کوک هنوز خوابه.
ات: چجوری میتونی انقدر کیوت باشی؟ واقعا این آدم مافیا بود؟ بیشتر شبیه یه خرگوش کوچولو کیوته.
کوک: من شبیه خرگوشم؟(خوابآلود)
ات: بیدار شدی؟ آره شبیه یه خرگوش کیوت و بامزه ای.
کوک: اوهوم، درد نداری؟
ات: یه کم ولی زیاد نیست. پاشو کاراتو انجام بده، بریم پایین صبحونه.
کوک و ات رفتن پایین و همه سر میز بودن.
نامجون: بچه ها زودتر بخورید برید حاضر شید، باید بریم شرکت.
کوک:ات این هفته نمیاد شرکت.
ات: کوک من خوبم. اگه نیام کارام میمونه.
کوک: کاراتو من انجام میدم، تو استراحت کن.
بعد از صبحونه همه آماده شدن که برن شرکت.
کوک: ات، درد نداری؟ مطمئنی نمیخوای پیشت بمونم.(با نگرانی)
ات: کوک اگه نمیخوای کتک بخوری برو.
کوک: چشم، غلط کردم
جیهوپ: کوک فرار کن.
همه رفتن شرکت و ات کم کم دردش داشت شروع میشد ولی نمیخواست مزاحم کار کوک بشه.
ساعت 7 شب شده بود و ات دردش خیلی زیاد بود و دراز کشیده بود روی مبل که گوشیش زنگ خورد.
کوک: سلام عشقم، خوبی؟ ما داریم برمیگردیم.
ات: سلام، کوک....زود...بیا.(با درد و ضعیف)
کوک: ات؟ دارم میام. تحمل کن. هیونگ زودتر برو.
جین: کوک چیشده؟ ات چیزیش شده؟
کوک: درد داره، گفت زودتر بریم.
تهیونگ: بچه ها رسیدیم.
کوک سریع رفت داخل و وقتی وارد شد دید ات رو مبل دراز کشیده و داره گریه میکنه.
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
ات بیدار شد و دید کوک هنوز خوابه.
ات: چجوری میتونی انقدر کیوت باشی؟ واقعا این آدم مافیا بود؟ بیشتر شبیه یه خرگوش کوچولو کیوته.
کوک: من شبیه خرگوشم؟(خوابآلود)
ات: بیدار شدی؟ آره شبیه یه خرگوش کیوت و بامزه ای.
کوک: اوهوم، درد نداری؟
ات: یه کم ولی زیاد نیست. پاشو کاراتو انجام بده، بریم پایین صبحونه.
کوک و ات رفتن پایین و همه سر میز بودن.
نامجون: بچه ها زودتر بخورید برید حاضر شید، باید بریم شرکت.
کوک:ات این هفته نمیاد شرکت.
ات: کوک من خوبم. اگه نیام کارام میمونه.
کوک: کاراتو من انجام میدم، تو استراحت کن.
بعد از صبحونه همه آماده شدن که برن شرکت.
کوک: ات، درد نداری؟ مطمئنی نمیخوای پیشت بمونم.(با نگرانی)
ات: کوک اگه نمیخوای کتک بخوری برو.
کوک: چشم، غلط کردم
جیهوپ: کوک فرار کن.
همه رفتن شرکت و ات کم کم دردش داشت شروع میشد ولی نمیخواست مزاحم کار کوک بشه.
ساعت 7 شب شده بود و ات دردش خیلی زیاد بود و دراز کشیده بود روی مبل که گوشیش زنگ خورد.
کوک: سلام عشقم، خوبی؟ ما داریم برمیگردیم.
ات: سلام، کوک....زود...بیا.(با درد و ضعیف)
کوک: ات؟ دارم میام. تحمل کن. هیونگ زودتر برو.
جین: کوک چیشده؟ ات چیزیش شده؟
کوک: درد داره، گفت زودتر بریم.
تهیونگ: بچه ها رسیدیم.
کوک سریع رفت داخل و وقتی وارد شد دید ات رو مبل دراز کشیده و داره گریه میکنه.
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
- ۲۷.۰k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط