با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام
با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام
با خودم یک خلوت جانانه برپاکرده ام
آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت
من که هر شب گریه هایم را تماشا کرده ام
گفته بودم بی تو میمیرم خدایی راست بود
چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام
شعر بی چشمان تو در ذهن من خشکیده است
این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام
من حواسم نیست از روزی که رفتی چند بار
چند بار این درد سرکش را مداوا کرده ام
با خودم یک خلوت جانانه برپاکرده ام
آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت
من که هر شب گریه هایم را تماشا کرده ام
گفته بودم بی تو میمیرم خدایی راست بود
چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام
شعر بی چشمان تو در ذهن من خشکیده است
این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام
من حواسم نیست از روزی که رفتی چند بار
چند بار این درد سرکش را مداوا کرده ام
- ۸۵۵
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط