{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به قدر کافی، زن نبودم

به قدر کافی، زن نبودم
تا دامن چین دار
و کفش های پاشنه بلند بپوشم!
و تق تق
با سر وصدا
وارد زندگی ات شوم!
کفش های کتانی ام را پوشیدم
کوله پشتی ام را که از بغض هایم پر شده بود
برداشتم و
آرام و بی صدا از زندگی ات بیرون رفتم!


#نسترن_وثوقی
دیدگاه ها (۱)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳ خدمه همانطور که با حوصله گره مو...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹¹﴿ویو ات﴾وقتی چشم‌هایم را باز کردم، همه...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت چهارم | گردنبند «بالاخره پیداش کردیم......

.......//برده ی زیبا//.......

Between Sleep and Breath

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

چند پارتی

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط