سقوط درخشان یک دیوانه
سقوط درخشان یک دیوانه
پارت ۳
خدمه همانطور که با حوصله گره موهای دخترک را باز میکرد آروم گفت : ببخشید خانم الان باید آماده بشید برا تولد خواهرتون ، فرصت نداریم . بزارید یه موقع دیگه باشه؟
دخترک دور تا دور اتاق را نگاه کرد و لبخند زد .
خدمه آن ری اکشن را به عنوان جواب مثبت در نظر گرفت و بعد از بافتن موهای طلایی دخترک از تخت پایین آمد و کفش های پاشنه بلندش را پوشید .
با قدم های آرام طوری که پاشنه کفشش صدا ندهد به سمت کمد لباس هایش رفت .
رها می دانست دخترک از صدای تق و توق بی زار است به همین دلیل دستور داده بود تمام خدمه ها کفش پاشنه بلند بپوشند .
خدمه یک لباس از کمد در آورد.
دامن پف پفی چین دار کوتاه سفید با گل های ریز ابی و بالاتنه لباسی استین بلند و کوتاه سفید از پارچه کلفت و نرم . قسمت چپ شانه به صورت یک بند سفید با گل های آبی درست شده بود و در انتها یک پاپیون سفید با گل های آبی درست جایی که قسمت بند شانه پایان میابد وجود داشت .
خدمه آن لباس زیبا را بر روی تخت گذاشت و از دخترک خواست بلند شود .
با کمک خدمه دخترک بدون هیچ اعتراضی لباس هایش را پوشید .
خدمه هیچ آرایشی برایش انجام نداد . چون دفعه قبل برق لب را رو لب هایش مکید و وقتی گریه کرد ریمل زیر چشمانش ریخت و حتی کمی در چشمانش رفت طوری که دخترک ۲ ساعت تمام نمی توانست چشمانش را باز کند .
طبق دستور خدمه باید یه جفت کفش پاشنه کوتاه آبی ساده به پای دخترک کند . با اینکه نمی خواست به خاطر تق و توق کفش دخترک آزار ببیند اما چاره دیگه نداشت وگرنه بدجور هم خودش هم آن دخترک را در دردسر مینداخت .
کفش پاشنه بلند ساده که فقط یک پاپیون داشت را جلو پای دخترک گذاشت . کفش شبیه به دمپایی بود اما مدل پاشنه دارش .
شرایط پارت بعد :
۱۰ لایک
۸ بازنشر
۱۵ کامنت
🎀🥹
پارت ۳
خدمه همانطور که با حوصله گره موهای دخترک را باز میکرد آروم گفت : ببخشید خانم الان باید آماده بشید برا تولد خواهرتون ، فرصت نداریم . بزارید یه موقع دیگه باشه؟
دخترک دور تا دور اتاق را نگاه کرد و لبخند زد .
خدمه آن ری اکشن را به عنوان جواب مثبت در نظر گرفت و بعد از بافتن موهای طلایی دخترک از تخت پایین آمد و کفش های پاشنه بلندش را پوشید .
با قدم های آرام طوری که پاشنه کفشش صدا ندهد به سمت کمد لباس هایش رفت .
رها می دانست دخترک از صدای تق و توق بی زار است به همین دلیل دستور داده بود تمام خدمه ها کفش پاشنه بلند بپوشند .
خدمه یک لباس از کمد در آورد.
دامن پف پفی چین دار کوتاه سفید با گل های ریز ابی و بالاتنه لباسی استین بلند و کوتاه سفید از پارچه کلفت و نرم . قسمت چپ شانه به صورت یک بند سفید با گل های آبی درست شده بود و در انتها یک پاپیون سفید با گل های آبی درست جایی که قسمت بند شانه پایان میابد وجود داشت .
خدمه آن لباس زیبا را بر روی تخت گذاشت و از دخترک خواست بلند شود .
با کمک خدمه دخترک بدون هیچ اعتراضی لباس هایش را پوشید .
خدمه هیچ آرایشی برایش انجام نداد . چون دفعه قبل برق لب را رو لب هایش مکید و وقتی گریه کرد ریمل زیر چشمانش ریخت و حتی کمی در چشمانش رفت طوری که دخترک ۲ ساعت تمام نمی توانست چشمانش را باز کند .
طبق دستور خدمه باید یه جفت کفش پاشنه کوتاه آبی ساده به پای دخترک کند . با اینکه نمی خواست به خاطر تق و توق کفش دخترک آزار ببیند اما چاره دیگه نداشت وگرنه بدجور هم خودش هم آن دخترک را در دردسر مینداخت .
کفش پاشنه بلند ساده که فقط یک پاپیون داشت را جلو پای دخترک گذاشت . کفش شبیه به دمپایی بود اما مدل پاشنه دارش .
شرایط پارت بعد :
۱۰ لایک
۸ بازنشر
۱۵ کامنت
🎀🥹
- ۷۲۷
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط