{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◉چܝ̇ߺـܥ‌‌ܝ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـے◉

◉چܝ̇ߺـܥ‌‌ܝ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـے◉
◉ܩܢܚــߊ‌ܢ̣ـܦ̈ــہ‌ܟܿـیߊ‌ܢ̣ــوܝ̇ߺـے◉
Part ³ - FINAL


جک دستی بین اون دوتا بلند کرد و گفت:
"بسه دیگه، ما این مسابقه رو برای هیجانش می‌خوایم نه این مسخره‌بازی‌ها... بیاین یه‌بار برای همیشه، درست بازی کنیم."

شارلوت چرخید سمت جک، موهای فرفری بلوندش از صورتش کنار رفت. اخم تو صورتش بود اما ته نگاهش درگیر فکر بود.
"می‌خوای قرعه‌کشی کنیم که چی؟"

جک با انگشت اشاره‌اش دو نفر رو نشون داد که کنار ماشین‌ها بودن: ویلیام و تیف.
"این دو نفر قرعه رو می‌کشن، و هر کی اسمش دراومد، ماشینش چک فنی کامل میشه. هر کی سالم‌تر بود، مسابقه میده. تقلبی هم باشه، محروم میشه. تا یک ماه."

پارک جیمین سرشو پایین انداخت، لبخند خبیثی گوشه‌ی لبش برگشت.
"باشه. من مشکلی ندارم. فقط وقتی باختمو دیدین، خواهشاً گریه نکنید."

شارلوت، که هنوز عصبی بود، بالاخره قبول کرد.
"قبوله... فقط اگه بازم دست‌کاری تو ماشینم ببینم، قسم می‌خورم این‌بار خودم می‌زنمت لهت می‌کنم، جیمین."

ویلیام با دستای لرزون کاغذهای تا شده رو داخل کلاه مشکی جک ریخت. همه تماشاگرا دورتر ایستاده بودن، سکوتی سنگین روی خیابون افتاده بود. چراغای نئونِ پارکینگ زیرزمینی، صورت‌ها رو نصفه‌روشن می‌کرد.

تیف دست کرد داخل کلاه و یه کاغذ بیرون کشید...
"شارلوت."

صدای همهمه بلند شد.

جیمین دستاشو توی جیب ژاکت چرمی‌ش فرو کرد و با صدایی آروم اما پر از طعنه گفت:
"خوبه... حالا معلوم میشه هیولای خیابون واقعاً کیه."

شارلوت نفسش رو محکم بیرون داد.
"هیولا یا نه... امشب یا می‌بری یا می‌میری، جیمین."

موتور ماشین شارلوت با صدای غرش‌واری روشن شد. ویلیام و تیف نزدیکش رفتن تا موتور و سیستم ترمز رو بررسی کنن.
جیمین ایستاده بود، تنها، با نوری که از سقف روی چهره‌اش می‌افتاد. یه نگاه کوتاه به بوگاتی خاکستری‌ش انداخت. صدای قلبش هم‌ریتم با صدای موتور شارلوت می‌زد...

"این فقط یه مسابقه نیست..." توی ذهنش گفت.
"...اینه که کی واقعاً سزاواره پادشاهی خیابون باشه."

صدای شلیک دوباره فضا رو درید.
بوگاتی خاکستری جیمین و ماستنک قرمز شارلوت هم‌زمان حرکت کردن.

جاده زیر چرخ‌ها می‌لرزید.
تماشاگرها جیغ می‌زدن.
خون، آدرنالین، بنزین. همه چیز توی هوا پخش بود.

شارلوت عقب نمی‌موند، با این‌که سرعت بوگاتی نفس‌گیر بود، ولی اون مغرورانه کنار جیمین می‌مونْد.
توی یکی از پیچ‌های تند، با یه دریفت تمیز، حتی ازش جلو زد.
جیمین لبخند زد.
نه از روی تمسخر. از لذت.
این همونی بود که می‌خواست: یه رقیب واقعی.

"آفرین دختر کوچولو... ولی هنوز تموم نشده."
دنده رو عوض کرد.
بوگاتی غرید و مثل سایه‌ی مرگ دوباره اومد بالا.

نفس‌ها حبس شده بود.

۳۰۰ کیلومتر بر ساعت...
۳۲۰...
۳۵۰...

خط پایان نزدیک بود.
جیمین و شارلوت، شونه‌به‌شونه، فقط چند متر تا پایان.

و بعد—

یه صدای انفجار کوچیک از ماستنک بلند شد.
جیمین نگاهی کوتاه انداخت.
شارلوت فقط لبخند زد.
"برات سورپرایز داشتم، جیمین..."

ماستنک با فشار ناگهانی نیترو، از زمین کنده شد.
بوگاتی عقب افتاد، فقط چند متر. اما کافی بود.

شارلوت اول رد شد.

تماشاگرها منفجر شدن.

جیمین ماشین رو آروم متوقف کرد.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد...
لبخند زد.
نه از شکست. از افتخار.

از ماشین پیاده شد، رفت سمت جمعیت، همه داشتن اسم شارلوت رو صدا می‌زدن.
اما وقتی اون از ماشین پیاده شد و دستش رو بالا گرفت،
همه ساکت شدن...
چرخید سمت جیمین.
و با صدایی که همه شنیدن گفت:

"این‌بار من هیولای خیابون بودم."

جیمین سرش رو تکون داد.
"درسته... ولی این آخرین بار نبود."

فلاش دوربین‌ها، صدای جیغ‌ها، نور نئون و دود روی خیابون پخش شد...

پایان مسابقه. نه پایان افسانه.
دیدگاه ها (۰)

◉چܝ̇ߺـܥ‌‌ܝ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـے◉ ◉ܩܢܚــߊ‌ܢ̣ـܦ̈ــہ‌ܟܿـیߊ‌ܢ̣ــوܝ̇ߺـے◉صد...

◉چܝ̇ߺـܥ‌‌ܝ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـے◉ ◉ܩܢܚــߊ‌ܢ̣ـܦ̈ــہ‌ܟܿـیߊ‌ܢ̣ــوܝ̇ߺـے◉pa...

پارت ۱۶

📖 آکادمی آستریاپارت نهم | «رو مخ‌ترین مهمان آکادمی»صبح...آکا...

جنگل نفرین شده پارت ۱۷

جنگل نفرین شده پارت ۷

جنگل نفرین شده پارت ۲۰

جنگل نفرین شده پارت ۲۹(یکی مونده به آخر)

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۵●•_راوی_ (برای اولین بار از ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط