سناریو بیبی مانستر
وقتی از خواب با موهای وز و رنگ پریده بیدار شدی میری سمتشون
آسا: (عادت داره اینطوری ببینتت)خانم خانم ها برو یه آبی به سرو صورتت بزن موهاتو شونه کن لباس تمیز بپوش بیا صبحونه
روکا: جییییییغ ات جن گرفتت؟ چرا این شکلی؟
ات: مگه چه شکلی ام؟
روکا: یه نگاه به اینه بکن
ات: جیییییییییغ
ات: اونییی
اهیون: یا علی ات چرا این شکلی ای؟برو آماده شو بیا بریم با اعضا بیرون
ات: باشه مامان اهیون(مسخره کردن)
اهیون: گگگگگ
فاریتا: از جایی که میدونست مثل همیشه حال نداری سرو وضع تو درست کنی برد خودش صورتتو شست یه لباس از کمدت برداشت بهت داد موهاتو شونه زد دم اسبی بست بعد میکاپت کرد
رامی: ات به جان جدم یه بار دیگه اینطوری بیای پایین و منو سکته بدی ....
ات: ادامش داخل کپشنه؟
رامی: میوفته دنبالت
رورا: بیدار نمی شدی خدا زده
ات: اونی یه روز تیکه نندازی به جاییت بر نمیخوره
رورا: زهر مار
چیکیتا: از شدت ترس بیهوش شده زنگ زدی اورژانس وقتی اومدن توروکه دیدن اونا هم بیهوش شدن
حمایت؟🐰
آسا: (عادت داره اینطوری ببینتت)خانم خانم ها برو یه آبی به سرو صورتت بزن موهاتو شونه کن لباس تمیز بپوش بیا صبحونه
روکا: جییییییغ ات جن گرفتت؟ چرا این شکلی؟
ات: مگه چه شکلی ام؟
روکا: یه نگاه به اینه بکن
ات: جیییییییییغ
ات: اونییی
اهیون: یا علی ات چرا این شکلی ای؟برو آماده شو بیا بریم با اعضا بیرون
ات: باشه مامان اهیون(مسخره کردن)
اهیون: گگگگگ
فاریتا: از جایی که میدونست مثل همیشه حال نداری سرو وضع تو درست کنی برد خودش صورتتو شست یه لباس از کمدت برداشت بهت داد موهاتو شونه زد دم اسبی بست بعد میکاپت کرد
رامی: ات به جان جدم یه بار دیگه اینطوری بیای پایین و منو سکته بدی ....
ات: ادامش داخل کپشنه؟
رامی: میوفته دنبالت
رورا: بیدار نمی شدی خدا زده
ات: اونی یه روز تیکه نندازی به جاییت بر نمیخوره
رورا: زهر مار
چیکیتا: از شدت ترس بیهوش شده زنگ زدی اورژانس وقتی اومدن توروکه دیدن اونا هم بیهوش شدن
حمایت؟🐰
- ۳۰.۹k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط