رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

با صدای گوشی بیدار شدم گوشی برداشتم نونا بود
نونا: سلام خوبی ا/ت
ا/ت: سلام من خوبی گوشی رو بده به مامان بزرگ
نونا: مامان بزرگ خونه نیست رفت خرید
ا/ت: دروغ میگی گوشی رو بده بهش
نونا: دروغی ندارم بهت بگم و تو حق نداری سر من داد بزنی من از تو بزرگ ترم
ا/ت: گوشی رو قطع میکنم خداحافظ گوشی رو قطع کرد که دوباره زنگ خورد برداشتم و با داد گفتم: چی کاری داری نونا صدای جیهو بود معلوم بود عصبی
جیهو: چه غلطی ا/ت که اکانتم نمیاد بالا هان
ا/ت: به من چه که نمیاد برو به خودت بگو احمق
جیهو: ا/ت اگه گیرت بیارم من میدونم و تو عوضی
گوشی رو قطع کردم و خواستم برم بخوابم که گرسنم شد رفتم توی
آشپزخونه
کیمچی رو از یخچال در اوردم و برنجی درست کردم و غذام رو خوردم و رفتم پای تلویزیون و بعد از چند ساعت خاموش کردم خبری نبود رفتم بالا و خوابیدم
بلاخره بیداره شدم و دیدم که شب شد
لباسم رو پوشیدم و میخواستم برم بیرون تا برای غذا خرید کنم رفتم بیرون و خرید هام رو کردم
خیابون ها ساکت و خلوت بود ترسیدم ولی به راهم ادامه دادم بیشتر فروشگاه ها بسته بودن یکی دوتا بیشتر باز نبود
احساس کردم که کسی دنبال رفتم داخل یه کوچه که زیاد ندید بودمش رفتم داخل مطمئن شدم که دنبال من میومد کیسه های خرید رو ریختم روی صورتش و دویدم توی کوچه ای لعنتی بن بست بود اومد داخل کوچه ترسیدم دیدم کناره در یه کوچه باریک بود خواستم برم که دیدم یه مرد دیگه از اون کوچه اومد داخل ترسیدم و عقب رفتم که پشتم خورد به چیزی و چیزی توی گردنم حس کردم و کم کم بیهوش شدم و شنیدم که مرد گفت نترس کاری باهات نداریم کوچولو
چشمام رو باز کردم همه جا تاریک بود دست و پامم هم بسته بود نوری توی صورتم خورد در باز شد سه تا مرد اومدن داخل یکی صداش اشنا بود اوه اوو بود
اوو: حالت خوب خانم کیم البته اگه بد هم باشه برام مهم نیست
ا/ت: اگه برات مهم نیست مریضی میپرسی عوضی
اوو: اوه تو که بی ادب نبودی چی شد که اینطوری شدی
ا/ت: دستام رو باز کن تا بهت نشون بدم چطوری بی ادب شدم اشغال تو دلت به این دوتا بادیگارد و اون برادر اشغالت که مافیاست خوش تو بدون اینا هیچی نیستی و حتما فکر میکنی مافیا بودن خیلی باحال نه و حتما خودت و مادرت دعا دعا میکنین که برادرت بمیره مگه نه ترسوی احمق
میخواستم ادامه حرفم رو بزنم که در باز شد
چطور بود 😁🥹😅🤍
دیدگاه ها (۱۷)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

چند پارتی (درخواستی)

ددی خون آشام من

همسر غیره منتظره

My Boy❄

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

پارت ۴ (سرنوشت)

My Boy❄

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط