عشق انتخابی من
۱۷
ویو هایری ( عکس لباس هایری برای
شهر بازی رو گزاشتم )
هایری... خوب لوسی اول چی بریم
لوسی .. تونل وحشت میای
هایری... باش زیاد جیغ نزنی ها
لوسی ... باش .. تو میری بلیط بگیری یا من
هایری... تو برو من الان میام
لوسی .. باش
گوشیم داشت زنگ میخورد جنگکوک بود جواب دادم
هایری... بله
جنگکوک.. کجایی
هایری... چند بار میپرسی.. شهر بازی هستم
جنگکوک ... میدونم کجا من رسیدم
هایری ... تو چرا اومدی
جنگکوک... چرا نباید بیام
هایری... بهت نمیخوره بیای شهر بازی
جنگکوک.. مجبورم
هایری... فکرش رو بکن بزرگ ترین مافیایی آسیا بیاد شهر بازی ( خنده )
جنگکوک... خیلی خنده داره .. حالا کجا هستی
هایری... بیا سمت ورودی الان میام
جنگکوک... باشه
قطع کردم که لوسی اومد
لوسی ... با کی حرف میزدی
هایری... جنگکوک... بعداً بهت میگم چطور باهاش آشنا شدم باش الان بیا برم جلو ورودی هست
لوسی ... چرا قبلاً بهم نگفتی
هایری... میخواستم بگم نشد
لوسی ... بعداً میگی وگرنه...
نزاشتم حرفش رو کامل کنه گفتم
هایری.. باشه حالا بریم
لوسی .. بریم
راه افتادیم به سمت ورودی چون زیاد دور نشده بودیم سریع رسیدیم جنگکوک با یک نفر دیگه پیاده شد چه عجب ما جنگکوک رو با تیپ اسپورت دیدیم لوسی آروم گفت
لوسی ... دختر چه جذابه تو گلوت گیر کنه
هایری... بی شعور خفه
تیهونگ ( رفیق و همکار کوک ) ... سلام خوبید
لوسی .. سلام .. ممنون
هایری... سلام . جنگکوک معرفی نمیکنی
جنگکوک... چرا همکارم تیهونگ
لوسی ... خوشبختم لوسی رفیق هایری
هایری... منم خوشبختم
تیهونگ ... ممنون از آشنایی با هر دو تون خوشبختم
لوسی ... خوب من دوتا بلیط گرفتم میرم دوتا دیگه هم بگیرم
جنگکوک... برای
لوسی ... تونل وحشت
تیهونگ... خوبه بریم
لوسی ... شما کجا
تیهونگ .. خوب باهم بریم دیگه
لوسی.. اوکی بریم
لوسی و تیهونگ رفتن که بلیط بخرن
هایری... بریم اون جا بشینیم
جنگکوک... بریم
رفتیم روی صندلی نشستیم
هایری... نگفته بودی دوستت هم میخواهد بیاد
جنگکوک... تازه برگشته بود اول اومد به من سر زد که گفت منم میام باهات و میخواست تو رو هم ببینه
هایری.. آهان اوکی مشکلی نیست .. من میرم الان میام
جنگکوک.. کجا
هایری... میرم نوشیدنی چیزی بگی من سرگرم باشیم
جنگکوک... سریع بیا
هایری... باش . چیزی نمیخواهی
جنگکوک... نه
هایری... باش ولم نکنیدا الان میام
جنگکوک... باش
و رفتم سمت سوپری داخل شدم رفتم سمت نوشیدنی ها چهار تا گرفتم یک چند تا هم چیپس و کیک خریدم رفتم اون ور که حساب کنه فروشنده یک پسر جوان حدود ۲۳ . ۲۴ بود
پسر ... همین ها
هایری... بله
پسر ... نیاز نیست پول بدید . فقط شماره من رو بگیرید خوشحال میشم
شرط ....
لایک ... ۳۰
کامنت .. ۲۰
ویو هایری ( عکس لباس هایری برای
شهر بازی رو گزاشتم )
هایری... خوب لوسی اول چی بریم
لوسی .. تونل وحشت میای
هایری... باش زیاد جیغ نزنی ها
لوسی ... باش .. تو میری بلیط بگیری یا من
هایری... تو برو من الان میام
لوسی .. باش
گوشیم داشت زنگ میخورد جنگکوک بود جواب دادم
هایری... بله
جنگکوک.. کجایی
هایری... چند بار میپرسی.. شهر بازی هستم
جنگکوک ... میدونم کجا من رسیدم
هایری ... تو چرا اومدی
جنگکوک... چرا نباید بیام
هایری... بهت نمیخوره بیای شهر بازی
جنگکوک.. مجبورم
هایری... فکرش رو بکن بزرگ ترین مافیایی آسیا بیاد شهر بازی ( خنده )
جنگکوک... خیلی خنده داره .. حالا کجا هستی
هایری... بیا سمت ورودی الان میام
جنگکوک... باشه
قطع کردم که لوسی اومد
لوسی ... با کی حرف میزدی
هایری... جنگکوک... بعداً بهت میگم چطور باهاش آشنا شدم باش الان بیا برم جلو ورودی هست
لوسی ... چرا قبلاً بهم نگفتی
هایری... میخواستم بگم نشد
لوسی ... بعداً میگی وگرنه...
نزاشتم حرفش رو کامل کنه گفتم
هایری.. باشه حالا بریم
لوسی .. بریم
راه افتادیم به سمت ورودی چون زیاد دور نشده بودیم سریع رسیدیم جنگکوک با یک نفر دیگه پیاده شد چه عجب ما جنگکوک رو با تیپ اسپورت دیدیم لوسی آروم گفت
لوسی ... دختر چه جذابه تو گلوت گیر کنه
هایری... بی شعور خفه
تیهونگ ( رفیق و همکار کوک ) ... سلام خوبید
لوسی .. سلام .. ممنون
هایری... سلام . جنگکوک معرفی نمیکنی
جنگکوک... چرا همکارم تیهونگ
لوسی ... خوشبختم لوسی رفیق هایری
هایری... منم خوشبختم
تیهونگ ... ممنون از آشنایی با هر دو تون خوشبختم
لوسی ... خوب من دوتا بلیط گرفتم میرم دوتا دیگه هم بگیرم
جنگکوک... برای
لوسی ... تونل وحشت
تیهونگ... خوبه بریم
لوسی ... شما کجا
تیهونگ .. خوب باهم بریم دیگه
لوسی.. اوکی بریم
لوسی و تیهونگ رفتن که بلیط بخرن
هایری... بریم اون جا بشینیم
جنگکوک... بریم
رفتیم روی صندلی نشستیم
هایری... نگفته بودی دوستت هم میخواهد بیاد
جنگکوک... تازه برگشته بود اول اومد به من سر زد که گفت منم میام باهات و میخواست تو رو هم ببینه
هایری.. آهان اوکی مشکلی نیست .. من میرم الان میام
جنگکوک.. کجا
هایری... میرم نوشیدنی چیزی بگی من سرگرم باشیم
جنگکوک... سریع بیا
هایری... باش . چیزی نمیخواهی
جنگکوک... نه
هایری... باش ولم نکنیدا الان میام
جنگکوک... باش
و رفتم سمت سوپری داخل شدم رفتم سمت نوشیدنی ها چهار تا گرفتم یک چند تا هم چیپس و کیک خریدم رفتم اون ور که حساب کنه فروشنده یک پسر جوان حدود ۲۳ . ۲۴ بود
پسر ... همین ها
هایری... بله
پسر ... نیاز نیست پول بدید . فقط شماره من رو بگیرید خوشحال میشم
شرط ....
لایک ... ۳۰
کامنت .. ۲۰
- ۱۸.۷k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط