پارت بیست و یکم

بعد اینکه به مقر رسیدن،موقع پیاده شدن از اسب لیوای دست اریانو میگیره...
لیوای.دستتو کی بستی من نفهمیدم!!؟؟
اریان.من تو این چیزا خیلی مهارت دارم...بالاخره یه ادمکش سایکو ام
لیوای.ببینم نکنه تو هنوز از این حرف من ناراحتی؟؟
اریان.نمیدونم...ولی من عادت دارم با هرکسی جوری که راجبم تصور داره اونجوری حرف بزنم...خب از نظرتو من یه ادم کش سایکو ام...پس موقع حرف زدنم جلوی تو اینجوری خودمو خطاب میکنم(این یکی از ویژگی های اخلاقی خودمه)
لیوای.ولی خب...من اون موقع عصبانی بودم...شاید...الان از نظرم ادم کش نیستی
اریان.خیل خب...(داره از چشماش خون میاد)
اریان.اههههههه چشمم داره خون میاد...اصلا بند نمیاد
لیوای به اریان یه دسمال میده
لیوای.کی خوب میشی؟؟
اریان.نمیدونم...
بعدشم به کمک لیوای از اسب پایین میاد...اریان و لیوای هرکدوم جدا میرن سمت اتاقاشون...اریانم چشماشو با باند میبنده که دیگه بخاطر رعدش خون ریزی نکنه...بعدشم میخوابه
ویو لیوای:
من باید همراه با اروین به یه جلسه با بقیه سران برم...۳ روزی نیستم...ولی خب توی این چند روز مطمئنم حسابی دل تنگش میشم...
بعدشم با اروین سوار کالسکه میشن و میرن دیوار سینا...
ویو اریان:
وقتی بیدار شدم دیگه خون ریزی نداشتم..بلند شدم و رفتم سمت حیاط...همه گوشه ی حیاط نشسته بودن...که یهو پترا(پترا زندست)اومد سمت اریان
پترا.ساعت خواب خانوم
اریان.کاپیتان کجاست؟؟
پترا یه نگاه منظور دار به هانجی انداخت...تازه یه چشمک هم بهش زد:کاپیتان و فرمانده رفتن دیوار سینا...
اریان.اها...خیل خب...
بعدشم میره روی نیمکت حیاط میشینه و بانداژ صورتشو باز میکنه...
اون لحظه همه ی نگاه ها به اریان بود...
صورتش جوری بود که انگار خون گریه کرده و ردش روی صورتش مونده بود....چشمای سبزش،الان همراه با رگه های ابی،رگه های قرمز هم داره
پترا.چرا تو چشمات رگه های قرمز داره!!؟؟
اریان.اینا تا ۲ روز تو چشمام میمونن...چون توی این ۲ روز خیلی امکان قرمز شدن رعدم وجود داره
پترا.چرا رعد داری؟؟
اریان.کلا از همون نوزادی داشتمش...درست مثل جدم
که یهو جان یه سطل اب سرد سرد میریزه رو اریان (چون پاییز بود هوا هم روبه سردی میزد)
جان.الان اون صورتت تمیز شد😂😂(شروع کرد به خندیدن)
کُنی.اره الان موش اب کشیده شدی
ساشا هم میخنده
اریان هم با یه نگاه کنترل شده از خشم اما خیلی ترسناک بهشون نگاه میکنه
جان.وای موهای وز وزی شو نگا(میخنده)
ساشا.جان...زیاده روی کردیم
کُنی.اوه اوههههه
ارن و ارمین هم متوجه نگاهای ترسناک اریان میشن و میترسن
میکاسا هم واقعا از واکنش اریان ترسید
اریان.تو زندگی بیهودتون چی یاد گرفتین؟؟هاااا؟؟یاد نگرفتین نباید با کسی که باهاتون شوخی نداره شوخی کنین؟؟یاد نگرفتین که وقتی یکی حالش مسائد نیست نیاید نزدیکش شید؟؟(خش دار)
اب داشت از لباسش چکه میکرد
جان.نبابا چقدر ترسناک وحشی کوچولو
اریان از جاش بلند شد و تا خواست با دستاش یقه جانو بگیره که دید رعدش قرمز شده
اریان.لطفا برو...فقط برو
جان.چی میگی کوچولو(چون اریان قدش کوتاست مسخرش کرد)
ساشا.او او...بد شد
کُنی.یا خدا
ارن.ببینم چیشد!!
هانجی.بچه ها...متوجه هستید که این حالت چقدر برای اریان بده؟؟
که اریان از مقر رفت بیرون...چون میدونست اگه بمونه قطعا جانو میکشه
جان.بابا...چقدر بی جنبه اید
ارمین.مسخره کردن ادما کار درستی نیست
((شب))
اریان برگشت به مقر...اما سرما خورده بود
حالش بد شده بود...
همه میرن سمت اریان
پترا.ببینم تو خوبی؟؟
هانجی.وای فک کردم یه کاری دست خودت دادی
ساشا.متاسفم...نباید بهت میخندیدم
کُنی.ببخشید...
جان.منم...معذرت میخوام(صورتش کبود شده بود)
اریان.شانس اوردی نموندم...وگرنه...این چاقو(از پوتینش چاقو زد بیرون) الان قیمه قیمه ات کرده بود
(تو پارتای قبل دیدیم که اریان از دادگاه رفت...اما بعد اینکه رفت، اول نرفت روی دیوار بشینه....رفت سلاحاشو از شهر زیرزمینی اورد)
جان.تو چطور...
که یهو اریان از دستبند و گردنبندش و گوشوارش چاقو زد بیرون
اریان.اههههههه باید روغن کاریشون کنم...من میرم اینارو تعمیر کنم(شروع کرد سرفه کردن و لرزیدن)
هانجی.سرما خوردی؟؟
اریان.نمیدونم...
میکاسا.چقدر سلاحات خفنن
که اینجا ارمین رو داریم که کراش زد😂
ارمین.اریان سان...میشه سلاحاتون رو ببینم؟؟
اریان.مشکلی نداره
که سلاحاشو داد به ارمین
ارمین.دست سازن درسته؟؟
اریان.خودم ساختمشون...
ارمین.میشه من تعمیرشون کنم!!؟؟
اریان.البته...(میده دست ارمین)
که یهو دوباره سرفه کرد...به زور هانجی بردش تو یه اتاق جدا و گذاشتش تا بخوابه...
((۳ روز بعد))
لیوای و اروین به مقر برگشتن...لیوای هرچی گشت اریانو ندید...از هانجی پرسید چخبر شده و اریان کجاست...
دیدگاه ها (۰)

The unwanted roommate ___________________________ویو پارک یو...

شخصیت های ات آن تایتان به عنوان برادر

سناریو:زخم التیامی/پارت ۹**نویسنده**ایزوکو داشت میرفت سمت کا...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

THE DARK SHADOWS

پارت ۱۹

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.24کانگ وو:مگه بچم*...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۲ سانیارهمه تو اتاق من جمع شده ب...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط