پیاده رو خلوت است و باران زمین را شسته .....

پیاده رو خلوت است و باران زمین را شسته .....
هوا کمی سرد شده!
تاثیر فیلمی که دیدیم رهایم نمیکند!
شاید هم تاثیر گرمای دستانش بود که در سالن تاریک سینما دستان خسته ام را نوازش میداد... خودش را از تنم جدا نمیکند ....!
نگاهم که میکند ضربان قلبم شنیدنیست ..!!!
سکوت کرده ایم و به صدای باران گوش میدهیم!
صدای پاهایش با صدای باران آهنگ عجیبی ساخته....
سرما را بهانه میکند تا در آغوش بگیرمش !
شرم میکنم از تنش اما روانی ام کرده بوی پیراهنش..!!
چشمانش را میبندد ...
حالا دیگر وقت بوسه است....! صدایی افکار زیبایم را له میکند...! مامور سینماست .
آقا بلند شو فیلم خیلی وقته تموم شده !
نامرد ،،،تازه داشتم گرمای نفس هایش را حس میکردم!
نمیتوانم از جایم بلند شوم ...
چگونه پا در خیابانی بگذارم که تا چند دقیقه پیش دستان تو را در دستانم حس میکردم؟ !!
فقط خدا کند باران نبارد!
دیدگاه ها (۲)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

( last minute )

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

خیابان خلوت بود و باران و باران و باران کمی سرد شده بودبوی ب...

#جبهه_اقدام#بهشت_جهنمی#قسمت_بیست_و_چهارممادر... الهام... مری...

آدم هایی که آخرین سانس به سینما می روند نمیتوانند آدم های مع...

.آدم هایی که آخرین سانس به سینما می روند نمیتوانند آدم های م...

نیمه های شب استبا صدای ضعیفی از آهنگی دلنشین بیدار میشومصدا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط