𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕: 10
。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆
" نمیتونم ببینم با کس دیگه ای هستی!
باید تو رو مال خودم کنم!
جونگ کوک با ترس جیغ کشید.
آقا!!
همون لحظه، درِ دفترِ تهیونگ باز شد.
تهیونگ با نگاهی که پر از خشم بود،
به مین نگاه کرد.
_ آقای مین!، دستش رو رها کن.
مین با نگاهی که دیگه کنترل نداشت
به تهیونگ نگاه کرد.
" تو سردی! تو هیچوقت بهش محبت نکردی! من لیاقتش رو دارم!
تهیونگ با نگاهی تهدید آمیز گفت:
_ آخرین باره که میگم. دستش رو رها کن.
مین با نگاهی که پر از خشم بود دست جونگ کوک
رو رها کرد.
" این آخرش نیست تهیونگ.
و رفت. جونگ کوک با چشمای خیس تهیونگ
رو نگاه کرد.
آقا.. من...
حالت چهره تهیونگ تغییر کرد و دستش رو
گذاشت روی شونه جونگ کوک.
_ نترس. من اینجام.
اون شب، ساعت 22:00.شرکت خالی بود.
تهیونگ و جونگ کوک توی دفتر بودن.
جونگ کوک هنوز میلرزید و تهیونگ کنارش بود.
تهیونگ با نگاهی پر از حس عجیب گفت:
_ جونگ کوک، میدونی چرا من آدم سردیم؟
چرا آقا؟
تهیونگ به زمین زمین خیره شده بود.
_ چون میترسیدم. میترسیدم اگه کسی رو
دوست داشته باشم، نتونم ازش محافظت کنم.
آقا...
تهیونگ به چشمای جونگ کوک نگاه کرد.
_ بهم بگو تهیونگ.
و برای اولین بار، تهیونگ دستش رو دراز کرد و
گونهٔ جونگ کوک رو نوازش کرد. آروم، محکم،
پر از حس واقعی. جونگ کوک با چشمای خیس،
زیر لب گفت:
تهیونگ...
اون شب، هیچ اتفاق دیگه ای نیوفتاد. ولی
هردوشون میدونستن که چیز بزرگی بینشون
شکل گرفته.
ساعت 22:30،ساختمان کیم اینتر پرایز. طبقه20م.
نور مهتاب از پنجره های بزرگ طبقه20م میتابید و
روی زمین مرمری راهرو می لغزید. صدای تیک تاک
ساعت دیواری، تنها صدایی بود که توی فضای ساکت
پیچیده بود. جونگ کوک پشت میز بیرون دفتر
تهیونگ نشسته بود. مانیتور کامپیوترش هنوز
روشن بود و چند فایل باز شده بود.
داشت ایمیل های آخر روز رو چک میکرد، اما
حواسش جای دیگه ای بود.
چهار روز بعد.
صدی پایی از پش سرش اومد. سنگین،
اما آروم. جونگ کوک برگشت و تهیونگ رو
دید که به در دفتر تکیه داده. بود.
پیراهن سفیدش، دو دکمه بالا رو باز کرده بود.
آستین هارو تا آرنج بالا داده بود. موهاش کمی
بهم ریخته بود. انگار که چند ساعت پشت
میز کار کرده بود. رایحه ویسکی، توی
راهرو پیچیده بود. تهیونگ با صدایی که
زیاد سرد نبود گفت:
_ هنوز اینجایی؟
آقا... من داشتم کارای فردارو آماده میکردم.
_ ساعت 20:30 شده، کار فردا صبح هم هست.
آره... ولی میخواستم همه چیز مرتب باشه.
_ دیر شده، میخوای ببمرت؟
آقا...!
تهیونگ لبخند کوچکی زد.
ماشین سیاه تهیونگ، توی خیابون خلوت حرکت
میکرد. نور چراغ های خیابون، از شیشه میتابید
و روی صورت هردوشون می افتاد. جونگ کوک
به شیشه نگاه میکرد. دلش داشت محکم میتپید.
نمیدونست چرا، ولی میدونست از ترس نیست.
رایحه ویسکی و گل رز توی ماشین پخش شده بود.
تهیونگ بدون اینکه به جونگ کوک نگاه کنه، گفت:
_ چرا ساکتی؟
نمیدونم... شاید چون نمیدونم باید چی بگم.
... سکوت...(نمیدونم چرا ولی خندم گرفت🤣)
وقتی ماشین جلوی خونه جونگ کوک رسید،
تهیونگ ماشین رو متوقف کرد، ولی موتور
رو خاموش نکرد. چند ثانیه صبر کرد، بعد
به چشمای جونگ کوک نگاه کرد و گفت:
_ میتونم بیام بالا؟ منظورم اینه که...
میخوام امشب پیش تو باشم. اگه موافقی.
جونگ کوک با چشمای گرد شده بهش نگاه
کرد. قلبش داشت تندتر میتپید.
رایحه گل رزش که به خاطر تپش قلبی که
داشت بلند تند شده بود، کمی تند تر شد.
باشه.
همون لحظه، رایحهٔ گل رز، به طور ناگهانی
تند و غلیظ شد. بدن جونگ کوک یکباره
گرم شد. یک گرمای عجیب از زیر شکمش
شروع شد و به همهٔ بدنش رسید. صورتش
قرمز شد. نفسش تند تر شد. دوران هیت جونگ کوک، ناگهان شروع شد. جونگ کوک با دستان لرزان،
سعی کرد خودشو کنترل کنه. اما رایحه گل رز
کل ماشین رو پر کرده بود. تهیونگ با چشمای
تنگ شده به جونگ کوک نگاه کرد. رایحه ویسکی ش
شروع کرد به تند شدن. جونگ کوک با پاهای
لرزان، از ماشین پیاده شد. تهیونگ هم پیاده شد.
رایحه ویسکی ش طوری بود که جونگ کوک
میتونست اون رو از چند متری حس کنه.
وقتی رسیدن داخل آپارتمان، جونگ کوک به
مبل تکیه داد. بدنش میلرزید. تهیونگ بهش
نزدیک شد.
_......
خب، چطور بود؟ بَسِتونه، تا هفته بعد منتظر بمونید😌😂
#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple
دیدگاه ها (۴)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

رز ابی من ♡:)part.5.(اول عکسا بعد بخش چهارم )بخش چهارم ♡~~ما...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲ نگاه جونگ‌کوک روی آریا ثابت موند.آری...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

چند پارتی درخواستی

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط