من زنم ...

من زنم ...
در گلوی زمین گیر کرده ام
قدری حرف میخواهم ...
و کمی آزادی !!!
دوباره سیب بچین حوا ...
من خسته ام
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند
دیدگاه ها (۱)

و حالا به اجبار مجبور میشوم تا این را برایت بنویسم و از تو م...

گاهی باید از همه چیز فاصله بگیری ... از آدم ها ، از شلوغی، ا...

سلام به همه همراهان عزیز

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

فیک: بابای سخت گیر من part 15[سوآ از اتاق مطالعه بیرون اومد ...

این روزها می‌گذره… ❤️می‌دونم این روزها گرونی و فشار اقتصادی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

پارت ۱|تاج و خونخب اینم پارت اول رمان جدیدمون که خیلیاتون در...

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط