جادوگران گمشده
Mattheo
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗
&توی سالن نشسته بودی و منتظر بودی پسرا از خوابگاه برن بیرون اینقدر فکرت درگیر بود حتی متوجه نبودی کتابت رو برعکس گرفتی
با صدای خنده پسرا که از پشت سرت میومد کتابت رو بستی و گذاشتی کنار پسرا از کنارت رد شدن نگاهی کنایه داری به انزو کردی و بلند شدی تا بری سمت اتاقت
همین که پسرا از سالن خارج شدن راهت رو به طرف خوابگاه پسرونه کج کردی
دم در ورودی خوابگاه مکث کردی نگاهی به دور و برت انداختی تا مطمئن بشی کسی متوجه حضورت نمیشه کلاه شنلت رو کشیدی رو سرت و به طرف اتاق پسرا رفتی که روی درش چند تا ستاره داشت بدون تردید دستگیره و فشار دادی و متوجه شدی در قفله لعنتی زیر لب زمزمه کردی
سعی کردی بدون استفاده از جادو در رو باز کنی چون خوندن ورد باعث میشد بقیه صداتو بشنون و از طرف دیگه وقت زیادی نداشتی چون ساعت 8 بود و و تایم ممنوعه نزدیک بود
فکر کردی شاید روش های قدیمی که پدرت بهت یاد داده جواب بده
یه سنجاق سر سیاه از داخل جیب شنلت بیرون اوردی و سعی کردی با اون قفل در رو باز کنی و موفق هم شدی
در رو باز کردی و رفتی داخل مثل همیشه بهم ریخته و شلخته بود
شروع کردی به گشتن اتاق همه جارو گشتی از کیف گرفته تا زیر تخت هاشون ولی اثری از گوی نبود کلافه وار دستت رو روی موهات کشیدی و به اطراف نگاه کردی
چشمت خورد به جعبه قوه ای روی میز متئو به طرف جعبه رفتی و بازش کردی در کمال ناباوری گوی داخل جعبه بود
گوی رو برداشتی و داخل کیف گذاشتی و یه بار دیگه با اتاق نگاه کردی و با عجله از خوابگاه پسرونه خارج شدی و به سمت کتابخونه رفتی
امروز اسنیپ برای تدارک یه مهمونی برای برای اهالی هاگزمید رفته بود و مدرسه نبود پس مجبور بودی جوی رو نگه داری و وقتی برگشت بهش تحویل بدی
نظرتونو حتما بهم بگید✨
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗
&توی سالن نشسته بودی و منتظر بودی پسرا از خوابگاه برن بیرون اینقدر فکرت درگیر بود حتی متوجه نبودی کتابت رو برعکس گرفتی
با صدای خنده پسرا که از پشت سرت میومد کتابت رو بستی و گذاشتی کنار پسرا از کنارت رد شدن نگاهی کنایه داری به انزو کردی و بلند شدی تا بری سمت اتاقت
همین که پسرا از سالن خارج شدن راهت رو به طرف خوابگاه پسرونه کج کردی
دم در ورودی خوابگاه مکث کردی نگاهی به دور و برت انداختی تا مطمئن بشی کسی متوجه حضورت نمیشه کلاه شنلت رو کشیدی رو سرت و به طرف اتاق پسرا رفتی که روی درش چند تا ستاره داشت بدون تردید دستگیره و فشار دادی و متوجه شدی در قفله لعنتی زیر لب زمزمه کردی
سعی کردی بدون استفاده از جادو در رو باز کنی چون خوندن ورد باعث میشد بقیه صداتو بشنون و از طرف دیگه وقت زیادی نداشتی چون ساعت 8 بود و و تایم ممنوعه نزدیک بود
فکر کردی شاید روش های قدیمی که پدرت بهت یاد داده جواب بده
یه سنجاق سر سیاه از داخل جیب شنلت بیرون اوردی و سعی کردی با اون قفل در رو باز کنی و موفق هم شدی
در رو باز کردی و رفتی داخل مثل همیشه بهم ریخته و شلخته بود
شروع کردی به گشتن اتاق همه جارو گشتی از کیف گرفته تا زیر تخت هاشون ولی اثری از گوی نبود کلافه وار دستت رو روی موهات کشیدی و به اطراف نگاه کردی
چشمت خورد به جعبه قوه ای روی میز متئو به طرف جعبه رفتی و بازش کردی در کمال ناباوری گوی داخل جعبه بود
گوی رو برداشتی و داخل کیف گذاشتی و یه بار دیگه با اتاق نگاه کردی و با عجله از خوابگاه پسرونه خارج شدی و به سمت کتابخونه رفتی
امروز اسنیپ برای تدارک یه مهمونی برای برای اهالی هاگزمید رفته بود و مدرسه نبود پس مجبور بودی جوی رو نگه داری و وقتی برگشت بهش تحویل بدی
نظرتونو حتما بهم بگید✨
- ۱.۱k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط