{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#فراموشم_کن:)

#فراموشم_کن:)
خودمو پرت کردم داخل .
خودش نیومد تو ولی با دست اشاره کرد برم و پشت درختای باغش قایم بشم .
انگاری اومده بودن .

بی سر و صدا پشت بوته های کنار درخت نشستم
نگاهی به دور و برم انداختم .
واووووو عجب خونه ای داره این پسره. کل خونه من نصف باغشم نیست :|

چند دقیقه گذشت و هر چی سعی کردم صداشونو بشنوم موفق نشدم .
بالاخره اومد و تو و با صدای نسبتا بلندی داد زد :
هِــــی دختر فراری کجا رفتی ؟ بیا بیرون رفتن .

آروم اومدم بیرون . یه نگاه به سمت در خونه انداختم و بعد رو کردم سمت پسره .
تازه تونستم کامل ببینمش و آنالیزش کنم .
قد بلند و هیکلی بود و از بازوهای برآمدش معلوم بود ورزشکاره .
چشمای مشکی ، پوست سفید، موهای لخت مشکی و در کل عالی بود ( مدیونین فک کنین چشممو گرفتا)

_چرا ماتت برده؟ هنوز ترسیدی ؟
+عاااام نه خوبم. ممنون
( راستش هنوزم نفس نفس میزدم )
+میگم واقاً رفتن؟
_اوهوم دست به سرشون کردم . ولی چرا اون آدما اونم با اون تفنگاشون دنبال دختری مثل تو بودن؟

+داستانش طولانیه
_آها . خب انگار خسته ای . بیا تو یکم استراحت کن بعد برو . به کارکنا میگم بهت کمک کنن
.
راستش دلم خیلی یه خواب آروم می خواست ولی اون آدمای سمجی که من دیدم بازم برمیگردن و هر لحظه ممکنه پیدام کنن . باید سریع تر از اینجا دور شم . اگه این آدم اینجا نبود و بهم کمک نمیکرد الان باید واسه خودم فاتحه میخوندم .

به صورتش نگاه کردم و گفتم :

+ تا اینجاشم ازت ممنونم ولی اگه نرم پیدام میکنن.
راستی، من بابت نجات جونم بهت مدیونم هر چند الان چیزی ندارم که برات جبران کنم ولی مطمئنم یه روز میبینمت و این لطفتو جبران میکنم .

و بدون اینکه بهش فرصت گفتن حرفی رو بدم از اون خونه زدم بیرون .
نیمه شب بود و برای همین راهی جز پیاده روی تا خونه نداشتم .
راستی اسم اون پسره چی بود ؟ اَه یادم رفت بپرسم .

قدم هامو تند تر کردم به امید اینکه اگه زنده موندم براش تلافی کنم .

امیدوارم لذت برده باشید♡

نظر بدید ممنون میشم(:
https://harfeto.timefriend.net/16335692014775
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم پست بعد(: نظر فراموش نشه♡

#فراموشم_کن:) سه ماه بعد : (دینگ دینگ)+اَهــــــــــــــ چرا...

پارت دوم فیک(: پست بعدی

#فراموشم_کن :) هـــه هـــه هـــه ( نفس نفس میزنه) + لعنتی با...

امممم چطوره اولین مانگام خیلی کوتاهه راستش من اینو تو پینترس...

پارت ۷ دو دقیقه چشم تو چشم شدن که تهیونگ گفت ∆ شما دانش آموز...

shede and shineپارت 3با صدای داد یه نفر بیدار شدم ......رفتم...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

݂݂࣪𝘓𝘦݂݂𝘦 𝘬࣪𝘯𝘰݂݂࣪𝘸 𝘨𝘪𝘳࣪𝘭 🐈‍⬛                         ⏝࣭֯︶‌‌˳⏝...

شاهکاری به نام دروغ

bts

Part 15جیهوپ:آره آره کوک راست میگه... من... من میدونم نونا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط