{مافیایی برای من)
{مافیایی برای من)
پررت:۶
ویو کوک:یهو تهیونگ افتاد رو شونم فهمیدم خوابه
.
.
.
.
.
کارام که تهموم شد تهیونگ رو کول کردم و بردم تو اتاق خواب گذاشتمش رو تخت و تیشرتم رو در اوردم و از پشت بغلش کردم و خوابیدم
.
.
.
.
.
ویو صبح:
حس کردم تخت تکون خورد بلند شدم دیدیم تهیونگ داره لباس عوض می کنه اوففف چه پویت سفیدییی اه چی می گی کوک
_بیدار شدی صبح بخیر
رفتن پایین و صبحانه خوردن
+من می رم شرکت بعدا کارت دارم تهیونگ
_باشه خدافظ
و رفت
تهیونگ رفت چند تا کتاب پیدا کرد و شروع کرد خوندن ساعت ۸ بود
که زنگ در خورد و جونگ کوک اومد تو
_سلاممم
+سلام
/سلام داداشی(انیا هست)
_کارم داشتید ارباب؟
+............
____
خوب خوب بچه ها یکم بهم انرژی بدین و لایک هارو تا ۲۰ برسونید تا انرژی بگیرم دوستون دارم بوس باییی
پررت:۶
ویو کوک:یهو تهیونگ افتاد رو شونم فهمیدم خوابه
.
.
.
.
.
کارام که تهموم شد تهیونگ رو کول کردم و بردم تو اتاق خواب گذاشتمش رو تخت و تیشرتم رو در اوردم و از پشت بغلش کردم و خوابیدم
.
.
.
.
.
ویو صبح:
حس کردم تخت تکون خورد بلند شدم دیدیم تهیونگ داره لباس عوض می کنه اوففف چه پویت سفیدییی اه چی می گی کوک
_بیدار شدی صبح بخیر
رفتن پایین و صبحانه خوردن
+من می رم شرکت بعدا کارت دارم تهیونگ
_باشه خدافظ
و رفت
تهیونگ رفت چند تا کتاب پیدا کرد و شروع کرد خوندن ساعت ۸ بود
که زنگ در خورد و جونگ کوک اومد تو
_سلاممم
+سلام
/سلام داداشی(انیا هست)
_کارم داشتید ارباب؟
+............
____
خوب خوب بچه ها یکم بهم انرژی بدین و لایک هارو تا ۲۰ برسونید تا انرژی بگیرم دوستون دارم بوس باییی
- ۳۵۲
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط