پارت 4

جیمین: هیونگگگگ کمککک (داد، خنده

یونگی: باز چیشدههه

جیمین: بابا جین هیونگ منو گرفته ول نمیکنهههه میگه چرا تههه مایتوبرو خط انداختیییی

یوری: خنده..

یوری: داداشی...

یونگی: جانم؟

یوری: عامم.. میشه برم تو اتاقت؟

یونگی: ها؟ اره برو..

یوری: فقط... من نمیدونم اتاقت کجاس...

یونگی: بالا اتاق سومی...

یوری: اوم... باشه.. فعلا داداشی..

یونگی: فعلا...

ویو یوری
رفتم بالا که دیدم همزمان با من جیمین هم اومد

جیمین: اووو... یوری شی... جایی میخوای بری؟

یوری: اوم.. اتاق یونگی...

جیمین: اها... باشه..

ویو جیمین: نمیدونم چم شده بود که هر وقت با یوری بر میخوردم قلبم از خود بی خود میشد اگه هیونگ میفهمید چی میشد..؟

تو فکر بودم که...

یوری: جیمین شی... میتونم چند لحظه باهاتون حرف بزنم؟...

جیمین:ـ....

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

[•] عمارت عشق[•] part ②③نگاهی به جمعیت انداخت، خیلی زیاد بود...

درخواستی

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۶فردا ویوات صبح از خواب پاشد دید صبح زوده تصمیم گرفت صب...

هق هقویو الکس خب حالا وقت ناهار هست برم با خواهر گلم ناهار ب...

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط