Fate is predetermined

part: 59


جونگکوک سمت یه خانمی رفت که مو های بِلوند گوجه ای و استایل رسمی کت و شلوار دیپلمات مشکی داشت
عینکی لبه دماغش گزاشته بود و بند عینک ساده ولی گرون قیمتی ازش اویزون بود و با اخم و دقت فراوان به مدل نگاه میکرد

-:لکسی؟

زن برگشت و نگاهی به جونگکوک انداخت و بعد رو به بقیه گفت " کافیه، وقت استراحته"

بعد از اینکه همه متفرق شدن لکسی پیش جونگکوک و الیزا رفت

لکسی جونگکوک رو بقل کرد و بعد الیزا رو در آغوش گرفت

لکسی: خیلی خوشحالم میبینمت الیزا

الیزا که لکسی نمیشناخت لبخندی زد و کنجکاوانه برگشت سمت جونگکوک

-:لکسی مدیر بخش تبلیغاته، خیلی تو کارش حرفه ای و سال هاست با ما کار میکنه و توی عروسیمون هم حضور داشت

+:عا خیلی خوشبختم معذرت میخوام که نشناختم
لکسی: او نه عزیزم این چه حرفیه از کجا باید میشناختی
-:لکسی، بهت همه شرایطو گفتم دیگه، لطفا حواست بهش باشه
لکسی: البته جونگکوک خیالت راح.....


حرف لکسی با صدای هانا نصفه موند " جناب جئون؟ اقای جونگ یانگ و جناب کیم توی اتاقتون منتظرن"
-:اومدم

جونگکوک نگاهی انداخت به الیزا و لکسی و بعد با هانا به سمت اتاق جونگکوک رفتن


+:ازش خوشم نمیاد
لکسی: یه حقیقتی رو بگم؟ منم همینطور
+:خوشحالم تنها نیستم، راستی کره ای هستی؟
لکسی: نه من رم به دنیا اومدم و اونجا تحصیل کردم بعد به دلایلی از همسرم جدا شدم و ترجیه دادم مهاجرت کنم
+:واو چه داستان طولانی ای رو خلاصه کردی
لکسی: اره، خب عزیزم بیا ببینم روز اول چیکار کنیم
دیدگاه ها (۱۳)

Why Did I Fall in Love with You? P²⁷ | Truth or DareView: Ho...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. تهیونگ با یقه ی پی...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 5مینجه کنار رفت و اجازه داد جین و همک...

🍷 شراب قرمزقسمت سوم: عمارت سیاهماشین جلوی یک عمارت بزرگ و تا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐صدای انفجار هنوز توی ساختمان می‌پیچید....

ترکم نکن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط