{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لالایی به زبان دزفول همراه باتبدیل به زبان فارسی

لالایی به زبان دزفول همراه باتبدیل به زبان فارسی
لالا، لالا گل پوُنَ
گّدا اومَّ در خونَ
نونش دادِیم خوشِش اومَّ
خُدِش رفتُ سگِش اومَّ
چِخِش کُورْدِیْم بَدِش اومَّ
****
لالا لالا گل خَشْخاش
بابا رَفْتَ خدا هَمْراش
لالا لالا گل فُنْدُق
نَنَتْ اومَّ سَرِ صَندوُق
لالا لالا گل گردو
بابات رفتَ تویِ اُردُو
لالا لالا گلِ پِسَّ
بابات رفتَ کَمَر بسَّ
لالا لالا گل سُوسَن
بابات اومَّ تییَمْ رُوشِنْ
لالا لالا گل زیرَ
چِرا خابِت نَمیگیرَ
کِ مادر قُربُونِت میرَ
****
بُرُو لُولُویِ صَحْرُوْیی
تُ اَزْ بَچَمْ چِ میخُوهی؟
کِ ای بَچَ پِدَر دارَ
دُ قُرْعُونْ زیْرِ سَرْ دارَ
دُ شِمْشِیْلْ بر کَمَر دارَ
****
لالاییتِ کُنُمْ مُ با دَسِ پیری
کِ دَسِّ مادرَ پیری بِگیری
لالاییتِ کُنُمْ خابِتْ نَمییا
بُزُرْگِتِ کُنُمْ یادِتْ نَمییا
لالا لالا گل نَسْری
کُوچَمْ کُوْرْدی دَرَ بسی
مُنَمْ رَفْتُمْ بِخاکْبُوْزی
****
دُ تا هِنْدُو مُنَ دیدِنْ
مُنَ بُوْرْدِنْ بِ هِنْدِسُّونْ
بِ سَدْ نازِیْ گَپُمْ کُوْرْدِنْ
بِ سَدْ اِشْقِیْ عَرُوسْ کُوْرْدِنْ
کُوَوکْ دارُمْ مَلِکْ جَمْشیدْ
دُخْتَرْ دارُمْ ملک خُرْشیدْ
ملک جمشیدْ بِ شِکارَ
ملک خرشیدْ بِ گَوارَ
بِ گوارَشْ سُ مُرْوُوْری
کَمربندِشْ تِلا کُوْری
بییُو دایَ بُرُو دایَ
بییارِی ای تَشْتُ اُفْتابَ
بِشُو ای رُویِ مَپارَ
کِ مَپارَ خُدا دادَ.
*****
لالایی بالا به فارسی:
لالا لالا گل پونه
گدا آمد در خانه
نانش دادیم خوشش آمد
خودش رفت و سگش آمد
نهیبش دادیم بدش آمد
****
لالا لالا گل خشخاش
بابات رفته خدا همراش
لالا لالا گل فندق
ننه ات آمد سر صندوق
لالا گل گردو
بابات رفته توی اردو
لالا لالا گل سنجد
بابات رفته کمر بسته
لالا لالا گل سوسن
بابات آمد چشم روشن
لالا لالا گل زیره
چرا خوابت نمی گیره
و مادر به قربونت میرود
****
برو لولوی صحرایی
تو از بچه ام چه می خواهی
که این بچه پدر دارد
دو قرآن زیر سر دارد
دو شمشیر بر کمر دارد
****
لالاییت کنم من با دست پیری
که دست مادر را در پیری بگیری
لالاییت می کنم خوابت نمی آید
بزرگت می کنم یادت نمی آید
لالا لالا گل نسرین
مرا به کوچه فرستادی، در را بستی
من هم رفتم به خاکبازی
****
دو تا هندو مرا دیدند
مرا بردند به هندوستان
با صد ناز بزرگم کردند
با صد عشق مرا عروس کردند
پسر دارم ملک جمشید
دختر دارم ملک خورشید
ملک جمشید به شکار رفته
ملک خورشید در گهواره
به گهواره اش سه مروارید بسته است
کمربندش طلاکاری
بیا دایه برو دایه
بیارید تشت و آفتابه
بشوی این روی مهپاره
که مهپاره خدا داده است.
دیدگاه ها (۲۸)

لالایی های محلی تراکمه (لامرد جدید لالالالا که لالا...

سرگردان و ساکت در جایی ک ساخته بودم و حالا جلوی چشمانم نابود...

قسمت اولوقتی رسیدیم ایوب هم رسیده بودمادر صفورا دستش را گذاش...

عاشقانه های پاک#زندگی نامه شهید جانباز ایوب بلندی√قسمت اولوق...

اهوی من پارت ۴۳ (اهو)از خواب بلند شدم ک دیدم اراد از پشت بغل...

جان من این قدر خنده داره نگو.هیچی بخونید.ماه خال دار گویند ...

چند پارتی یونگیـــ

#فنجانی_چای_باخداقسمت شصت و دومبا تک تک جملاتی که بر زبان می...

دوستیالایک نمیخام خواهش میکنم مطالب روبخونین به دردتون خوردد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط